آدمی و محیطزیست

دمي و محيط زيست:

آدمي و محيط زيست:

 

انسان از گذشته هاي دور تمام نيازهاي خود را از طبيعت تامين كرده است و از جهات گوناگون بر محيط طبيعي خود اثر گذاشته است، با افزايش جمعيت كره زمين آدمي محيط هاي طبيعي را از بين مي برد و محيط هاي مصنوعي مانند شهرها را جايگزين مي كند.

با افزايش جمعيت ميزان تقاضا براي مصرف منابع طبيعي زيادتر مي شود اين منابع به دو دسته تقسيم مي شود.

 

 

منابع تجديد شدني:

 منابعي هستند كه به طور عمده از جانداران بدست مي آيند، سرعت توليد اين منابع زياد است و متناسب با مصرف توليد مي شوند. مثل پشم، پنبه...

 

منابع تجديد نشدني:

 منابعي هستند كه چرخه توليد آنها بسيار طولاني است اما سرعت مصرف آنها بسيار بسيار زيادتر از سرعت توليد آنهاست مانند نفت و زغال سنگ.

پيشرفت و شهرنشيني عملا سبب شده است از منابع كره زمين به طور فزاينده اي مصرف گردد. و بشر در آينده نزديك با كمبود منابع تجديد نشدني مانند سوخت هاي فسيلي مواجه خواهد شد.

 

آلودگي محيط زيست:

آدمي امروز صرف نظر از آنكه به طور بي رويه و با بي فكري تمام به استفاده و تهي كردن منابع زمين مي پردازد با فعاليت هاي خود در امور صنعتي موجب آلوده شدن محيط مي گردد.

 

 

آلودگي عبارت است از وارد كردن مواد يا انرژي به وسيله ي آدمي به محيط زيست به طوري كه منابع حياتي يا سلامتي انسان در معرض خطر قرار گيرد.

انسان ها بر آلودگي هوا، آب، افزايش زباله ها و نابودي گياهان و جانوران و تخريب لايه اوزون موجب آسيب به طبيعت مي شود.

 

حفظ محيط زيست:

امروزه مي دانيم كه چه خطراتي محيط زيست ما و ساير جانوران را تهديد مي كند.

انسان هاي آگاه و مسئول مي دانند كه چگونه در حالي كه از منابع طبيعي استفاده مي كنند به حفظ آنها هم كمك كنند.

 

منظور از حفاظت از محيط زيست، تلاش براي دست يابي به توزان ميان استفاده از منابع طبيعي و حفظ آنها براي آينده است. حفظ منابع و ذخاير زير زميني مصرف درست انرژي ها و حفاظت از گونه هاي زيستي گياهي و جانوري نمونه اي از اين موارد است.

امروزه انسان آگاه و متمدن مي داند كه حفاظت از گونه ها و گوناگوني زيستي جانداران و حفظ بقاي آنها براي او سودمند است. انسان در گذشته، روش هاي نادرست استفاده از منابع طبيعي موجب انقراض بعضي از گونه ها شده است انسان، چراي بيش از حد دام ها در مراتع، قطع درختان جنگل، از بين بردن زمين هاي حاصل خيز، آلودگي آب، هوا، خاك موجب از بين رفتن گونه هاي زيستي شده است.

 

آلودگي هوا:

انسان به طرق گوناگون موجب آلودگي هوا مي شود. دود و ذرات سمي حاصل از اگزوز اتومبيل ها، دودكش كارخانه ها، نيروگاه ها، و وسايل توليد حرارت مانند بخاري ها، شوفاژ، آبگرمكن و سوزاندن زباله هاي موجب آلودگي هوا مي شود.

 

با سوختن نفت در زغال سنگ موادي از قبيل تركيبات گوگردي، كربن منواكسيد، كربن دي اكسيد، تركيبات سرب در مواد نيتروژن دار و هيدروكربن ها وارد هوا مي شود كه نوعي آلودگي است.

مواد حاصل از سوختن سوخت هاي فسيلي در شرايط خاص همراه با رطوبت و اشعه نور خورشيد منجر به تركيب خطرناك مه دود مي شود كه مي تواند صدمه زيادي به دستگاه تنفسي آدمي وارد كند.

 

باران اسيدي:

همه ساله ميليون ها تن گازهاي اسيدي حاصل اكسايش از سوخت هاي فسيلي حاصل مي شوند و وارد هوا شده و همراه با باران و برف و مه به زمين باز مي گردند و موجب آلودگي خاك و آب مي شوند به اين گونه بارش ها كه آب آنها خاصيت اسيدي دارد باران اسيدي مي گويند باران هاي اسيدي موجب نابودي گياهان و جانوران و كاهش تنوع زيستي مي شوند.

 

انسان و تغيير در طبيعت:

زنجيره ي غذايي

به روابط غذايي بين يك توليد كننده و چند مصرف كننده زنجيره ي غذايي مي گويند در يك زنجيره غذايي هر موجود مانند حلقه زنجيره اي كه ارتباط غذايي ساير موجودات را برقرار مي كنند.

 

شبكه ي غذايي:

 اگر چند زنجيره ي غذايي را بررسي كنيم متوجه مي شويم كه يك يا چند موجود زنده در آنها مشترك است يعني بين زنجيره هاي غذايي هم رابطه اي وجود دارد. به مجموعه ي زنجيره هاي غذايي شبكه ي غذايي مي گويند.

 

شبكه ي حيات:

همه ي زنجير هاي غذايي روي كره زمين با يكديگر ارتباط دارند. به مجموعه ي اين شبكه هاي غذايي شبكه ي حيات مي گويند.

 

هر چه گوناگوني جانداران در يك شبكه زيادتر باشد امكان بقا و پايداري جمعيت آن شبكه بيشتر خواهد بود.

مثلا اگر در يك شبكه غذايي يك نوع جاندار كمتر شود جانور تغذيه كننده از آن جانور، جانوران ديگري را به عنوان غذا شكار خواهد كرد. مثلا اگر جمعيت خرگوش ها كاهش يابد عقاب مي تواند جانور ديگري مانند پرنده كوچك را شكار كند.

فعاليت انسان موجب مي شود كه تنوع زيستي جانوران كمتر شود مثلا با از بين بردن جنگل ها محيط زيستي بعضي از گونه ي جانوري و گياهي را از بين مي برد بنابراين بعضي از گونه ها منقرض مي شوند و شرايط براي زندگي ساير گونه ها كه مواد غذايي مورد نياز خود از جانوران انقراض يافته، تامين مي كردند كمتر خواهد شد.

 

مثال هايي از اثر انسان بر تغيير و گوناگوني زيستي جانوران:

1) استفاده از سموم جهت از بين بردن گياهان و جانوران:

انسان در گذشته براي از بين بردن پشه مالاريا (پشه آنوفل) از حشره كش هايي استفاده كرده است، كه سموم آنها وارد زنجيره هاي غذايي شده است اين سموم تا مدت زيادي در بدن جاندار باقي مي ماند و دفع نمي شود و موجب مرگ آنها شده است.

 

 

2) به وجود آمدن حشرات و جانداران مقاوم:

انسان با استفاده از داروها و حشره كش ها موجب جهش و انتخاب مصنوعي گونه ها برتر حشرات شده است به طوري كه جانداران حساس به سموم از بين رفته و گونه هاي مقاوم باقي مانده و تكثير شده اند.

 

3) سرازير شدن نفت از نفت كش ها و مرگ ميليون ها جانور آب زي دريايي و جانوراني كه از اين جانوران تغذيه مي كنند.

 

4) گرم شدن كره زمين به علت ازدياد كربن دي اكسيد هوا و ايجاد پديده اثر گلخانه اي:

بر اثر اين پديده يخ هاي قطبين زمين ذوب شده و آب اقيانوس ها بالاتر خواهد آمد كه موجب تخريب سواحل و مرگ جانداران و گياهان ساحلي مي شود.

 


تولیدمثل گیاهان


گل اندام تولید مثلی در گیاهان نهاندانه است .

یک گل کامل از چهار حلقه تشکیل شده است که عبارتند از:

 کاسبرگ، گلبرگ، پرچم و مادگی .

گل اندام تولید مثلی درنهاندانگان

پرچم اندام تولید مثل نر است وشامل دو بخش میله وبساک می باشد .مادگی اندام تولید مثل ماده است. واحد سازنده مادگی ،برچه نام دارد. هر برچه شامل کلاله ، خامه وتخمدان است . در هر بساک رسیده چهار کیسه گرده تشکیل می شود .

ساختمان بساک پرچم

 درون کیسه های گرده سلول های مادر میکروسپور دیپلوئیدباتقسیم میوزچهار میکروسپور هاپلوئید را به وجود  می آورد . هسته میکروسپور باتقسیم میتوز دو هسته راایجاد کرده که تبدیل به دوسلول رویشی وزایشی می شوند . دانه گرده رسیده دارای دوپوسته خارجی وداخلی نیز می باشد که سلول های رویشی وزایشی رادربرمی گیرند. دانه گرده همان گامتوفیت نر است.

تشکیل گامتوفیت نر

تشکیل گامتوفیت نر

 

تخمک ها درون تخمدان تشکیل می شوند .تخمک نهاندانگان شامل دوپوسته، سفت وپارانشیم خورش است .

یکی از سلولهای پارانشیم خورش به نام سلول مادر مگاسپور که دیپلوئید است باتقسیم میوز چهار مگاسپور هاپلوئید را به وجود می آورد. سه تااز این سلول ها ازبین رفته، مگاسپور باقی مانده سه میتوز متوالی انجام داده به این ترتیب هشت هسته هاپلوئیدایجاد می شود. هر هسته به یک سلول تکامل می یابد. به این ترتیب کیسه رویانی که گامتوفیت ماده است درون تخمک تشکیل می شود .

تشکیل کیسه رویانی

در کیسه رویانی هفت سلول مشاهده می شود . سه سلول در قطب مجاور سفت قرار می گیرندکه یکی از آنها تخمزا ودوتای کناری سلول های سینرژید نام دارند.دروسط کیسه رویانی یک سلول درشت بادو هسته هاپلوئید ی به نام سلول دوهسته ای قراردارد. سه سلول دیگر که درقطب مقابل سفت قراردارند سلولهای آنتی پدال نامیده می شوند.

کیسه رویانی ( گامتوفیت ماده )

پس از گرده افشانی براثرفعالیت سلول رویشی لوله گرده تشکیل می شود. لوله گرده از سفت عبور کرده وارد تخمک می شود.

گرده افشانی

 

لوله گرده از سفت عبور کرده وارد تخمک می شود. سلول زایشی با تقسیم میتوز دو آنتروزوئید را به وجود می آورد.

آنتروزوئید اول باتخمزا لقاح می یابدوسلول تخم دیپلوئیدرابه وجود می آورد.آنتروزوئید دیگر باسلول دوهسته ای لقاح می یابدوسلول تریپلوئیدرابه وجودمی آورد. این نوع لقاح را لقاح مضاعف   می گویند. لقاح مضاعف فقط در نهاندانگان انجام می شود .

ازرویش تخم دیپلوئید ،رویان وازرشدسلول تریپلوئید، آلبومن تشکیل می شود .

 

پس از لقاح ، تخمک تبدیل به دانه می شود . دانه نهاندانگان شامل پوسته ، رویان واندوخته غذایی است .

دانه در شرایط مساعد می روید واز رشد رویان گیاه اسپوروفیت تشکیل می شود .

 


نویسنده: علی بهشاد - ۱۳٩۱/٩/۱٩

4




نویسنده: علی بهشاد - ۱۳٩۱/٩/۱٩




نویسنده: علی بهشاد - ۱۳٩۱/٩/۱٩




نویسنده: علی بهشاد - ۱۳٩۱/٩/۱٩




نویسنده: علی بهشاد - ۱۳٩۱/٩/۱٩


تولید مثل


تولید مثل

توليد مثل

همه ی جاندارانی كه پیرامون ما هستند یا تك سلولی و یا پر سلولی هستند هر یك از این جانداران توانایی دارند كه هم نوع خود را به وجود آورند. به عبارت دیگر تولید مثل كنند.

 

اهمیت تولید مثل:

توليد مثل

همه ی موجودات زنده برای بقای خود فعالیت هایی مانند: تنفس كردن، رشد كردن، .... انجام می دهند. اما یكی از مهم ترین كارهای موجودات زنده فعالیت در جهت بقای نسل خود است.

اگر جانداری نتواند فعالیت غیر تولید مثل انجام دهد از بین می رود اما اگر این گونه از جانداران نتوانند فعالیت تولید مثل انجام دهد نسل جاندار منقرض خواهد شد. بقای نسل در جاندار به عوامل ارثی محیطی جاندار مربوط می شود.

 

توانایی مقاومت یك جاندار در برابر بیماری ها، شكار شدن، عوامل محیطی، آب و هوا، تغییرات دما، بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل، آتشفشان از جمله عوامل محیطی و ارثی هستند.

 

 

توليد مثل
تولید مثل غیر جنسی:

در تولید مثل غیر جنسی، جاندار به مرحله ای از رشد خود كه می رسد می تواند تكثیر شود و افراد جدیدی را به وجود آورد. بسیاری از جانداران ساده كه ساختمان بدنی ساده ای دارند و برخی گیاهان به این روش زیاد می شوند مانند: باكتری ها، تك سلولی ها، برخی گیاهان و جانداران.

در روش تولید مثل غیر جنسی همه ی جانداران تكثیر یافته یك گونه و كاملا مانند هم بوده و خصوصیات ساختمانی و حیاتی یكسانی دارند. در این جانداران اگر شرایط محیطی تغییر كند و این شرایط برای جاندار مضر باشد همه ی نسل آن ها از بین می رود.

 

توليد مثل

دونیم شدن:

 در این روش یك جاندار مانند: آسیب تقسیم می شود و به جاندار كه از نظر اندازه تقریبا ساده است تبدیل می شود.

توليد مثل

جوانه زدن:

بعضی از جانداران مانند هیدر به این روش زیاد می شوند در این روش برآمدگی كوچكی در بدن جاندار ایجاد می شود و كم كم به جانداری مستقل تبدیل شده و ممكن است از بدن جاندار اولیه جدا شود یا هم چنان متصل باقی بماند مانند: هیدر آب شیرین و مخمرنان.

 

قطعه قطعه شدن:

در این روش، بدن جاندار به چندین قطعه تقسیم می شود. سپس بعضی، یا همه ی آن ها به جاندار بالغ تبدیل می شوند. مثلا جلبك اسپیروژیر با این روش زیاد می شود. این گیاهان نیز با روش تولید مثل غیرجنسی زیاد می شوند.

تولید مثل رویشی در گیاهان به دو طریق طبیعی و مصنوعی صورت می گیرد.

توليد مثل

 

توليد مثل

ساقه زیر زمینی:

بعضی از گیاهان با ساقه زیر زمینی زیاد می شوند،ساقه های زیر زمینی كلروفیل ندارند و دارای برگ های قهوه ای فلس مانند دارند.

توليد مثل

ریزم:

 ریزم تقریبا به صورت افقی در خاك رشد می كند در انتهای این ساقه ها جوانه انتهای وجود دارد، مانند مهد سلیمان.

 

غده:

 غده به منزله ی انتهای ساقه است كه دارای اندوخته غذایی است مانند سیب زمینی.

 

پیاز:

 در پیاز تعدادی برگ بدون سبزینه وجود دارد كه اطراف جوانه قرار دارد. (مانند پیاز خوراكی) سنبل.

توليد مثل

بنه:

 بنه نسبت به پیاز ساقه بزرگ تری دارد اما فاقد فلس های متعدد است، مانند: زعفران و گلایل.

 

هاگزایی:

در این روش تولید مثل هاگ به وجود می آید هاگ یك سلول ویژه است كه توسط جاندار اولیه تولید می شود. و به تنهایی و به طور مستقیم جاندار به وجود می آورد. مثلا در كپك نان هاگ ها در اندام هایی به نام هاگدان تولید می شود. پس از رسیدن هاگ در هاگدان، هاگدان پاره می شود و هاگ ها همراه باد و آب به نقاط مختلف می روند.

توليد مثل

تولید مثل در جانوران

تولید مثل غیر جنسی

 

به بیان ساده کپی کردن یک نسخه DNA و انتقال آن به موجود جدید است .در مواردی محتوای کپی دقیقا مانند والدین است و تعداد زیادی موجود دقیقا مانند والدین ایجاد می شود . در این فرایند تنها یک سلول درگیر بوده ویا تقسیم میتوز انجام می دهد پس یک والد کافی است  و در این روش تنوع ژنتیکی حاصل نمی شود .سرعت ایجاد نسل تاره در این روش زیاد است و جمعیت مشابه والد در زمان کمی ایجاد می شود .

 

 

دوگانگی تولید مثل

 

دربسیاری از موجودات که عمدتا پرسلولی های اپتدایی اند هر فرد  دارای دو جنسیت متفاوت است حالت نرمادگی دارد . در طول روند تکامل موجوداتی که برای بقای بیشتر به تولید مثل دوگانه روی آوردند این هدف را دنبال کردند که به منظور تنوع ژنتیکی بیشتر مخزن ژنتیکی خود را غنی تر کنند با این عمل می توانستند از مخزن ژنی دیگران هم استفاده کنند و بقاء خود را تضمین کنند در حالی که برخی مکانیسم های قبلی خود مانند تقسیم دوتایی ، جوانه زدن،قطعه قطعه شدن و...... را حفظ کرده بودند . حالت هرمافرودیت می توانست با هر یک از دیگر حالات حتی روش های پیشزفته تر تولید مثل به منظور حداکثر توان ایجاد نسل همراه شود .بسته به حالات مختلف مانند شرایط زندگی، اکوسیستم ،تغذیه و.... در این روش ترکیبات متعددی دیده می شود . تولید مثل غیرجنسی با جنسی در حالات گوناگون باعث می شود  جاندار در هر شرایطی بتواند نسل خود را حفظ کند .

در این میان تولید مثل جنسی نسبت به تمام حالات موجود برتری دارد ، از آنجا که مخزن ژنتیکی هر دو والد در تولید زاده ها نقش دارند و پدیده کراسینگ آور در حین میوز و......غنی تر شدن مخزن ژنتیکی را به همراه دارد.

 

 

 

از دیدگاه دیگر موجودات با انتخاب جفت خود بهترین ها را بر می گزینند، قوی ترین ،سالم ترین، زیبا ترین و ....

برخورداری از تنوع مخزن ژنتیکی آنها را با شرایط دشوار سازگارتر می ساخت.

 

فرایند تولید گامت

 

جاندار به منظور تولید مثل باید بتواند سلولهایی ویژه تولید کند که به وسیله آن تبادلات جنسی انجام پذیرد.

در واقع گامتوژنسیس شامل این روند است که دارای مکانیسم مشابه در تمام موجودات است. در طی این روند

باید همواره تعداد کروموزوم ها ثابت بماند به این منظور تقسیم کاهشی یا همان میوز در دوند تولید سلول جنسی

نقش دارد. سلولهای هاپلویید هر والد یا والد منفرد می توانند با هم لقاح یافته وسلول تخمی ایجاد کنند که نیمی از اطلاعات وراثتی یک والد ونیمی مربوط به والد دیگر را در اختیار دارد. برخی جانوران سلول جنسی بزرگی تولید می کنند که معمولا ماده ها آن را می سازند . یلول جنسی ماده تخمک ونر اسپرم است. لقاح در هر گونه اختصاصی است و سلولهای جنسی هر گونه تنها با گونه خود وارد لقاح می شوند. فرایند تولید اسپرم اسپرماتوژنسیس و تولید تخمک اووژنسیس نامیده می شود که می تواند در یک هرمافرودیت یا دو جانور نر و ماده دیده شود.

 

 

دو شکلی جنسی

 

در بسیاری از موجودات ظاهر نر و ماده با یکدیگر متفاوت است ، این حالت بیشتر در مواردی دیده می شود که

موجود با صفاتی خاص به منظور جفت گیری انتخاب می شود بنابر این از نظر بقاء بسیار حایز اهمیت است .

انتخاب همواره در جهت برترین ها صورت می گیرد.

دو شکلی جنسی می تواند حاصل هورمونهای جنسی ،محیط ، و یا جنس مخالف باشد که در هدفمند کردن تولید مثل موٍثر واقع می شود و می تواند باعث ایجاد رقابت بین گونه ای گردد

 

 

 

 

 

 

بررسی تولید مثل در گروههای جانوری

 

در اینجا به طور خلاصه گروههای مهم جانوری از نظر تولید مثلی بررسی می شوند

 

 

 

                           تولید مثل                                           شاخه

سلولهای جنسی به صورت پراکنده،فاقد مجرا و گناد،به صورت تک جنس یا دوجنس

Porifera

تک جنس ، دارای گناد ، دارای مجرا در برخی

Ctenophora

تک جنس و دو جنس، گنادها مجرا ندارند ، لقاح به صورت خارجی

Cnidaria

تک جنس (اغلب)و دو جنس،)به صورت نادر) دارای گنادها، مجراها، اندامهای تناسلی، در نمونه های انگلی چرخه زندگی پیچیده است.

Platyhelmithes

دو جنس،)به صورت غالب) دارای گناد ، دارای مجرا

Nemertea

Pogonophora

Echiura

تک جنسی، دارای گناد ، دارای مجرا لقاح داخلی  Hirudinea:

تک جنسی، دارای گناد ، دارای مجرا لقاح داخلی  Oligochaeta:

دوجنسی دارای گنادهای موقت مجرای نفریدی لقاح خارجی Polychaeta:

 

ANNELIDA

 

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا Monoplacophora  

 تک جنس و دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا Polyplacophora

تک جنس  Solenogastres

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا Scaphopoda

تک جنس و دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی Gastropoda

Cephalopoda "hectocotylus arm"دو جنس، دارای گناد ، دارای مجر،ا دارای

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا Bivalvia

 

 

 

MOLLUSCA

 

 

 

 

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی وخارها

Rotifera

دو جنس،(اغلب) دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی وخارها

Nematoda

دو جنس،(اغلب) دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی

ARTHROPODA

دو جنس (اغلب)، دارای گناد ،10عدد،تولید مثل جنسی به وسیله قطعه شدن برخی Asteroidea

دو جنس،(اغلب)دارای گناد، دارای مجاری قاعده ای ، تولید مثل جنسی به وسیله قطعه شدن  Ophiuroidea  

دو جنس،(اغلب) دارای گناد ، دارای مجرا Echinoidea

دو جنس، تک جنس(کم) ،دارای گناد منفرد، دارای مجرا Holothuroidea

دو جنس، دارای تعداد زیادی گناد Crinoidea

 

 

 

 

 

ECHINODERMATA

 

 

تک جنس، دارای گناد ، دارای مجرا،و تولید مثل غیرجنسی در برخی                                                                  Tunicata

دو جنس، دارای گناد ،بدون مجرا                   Cephalochordata

تک جنس، دارای گناد ،بدون مجرا                                  Myxini

تک جنس، دارای گناد ،بدون مجرا           Cephalaspidomorphi

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی Chondrichthyes

 

معمولا دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام       Actinopterygii

تولید مثلی(دربرخی)                                                           

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا                       Sarcopterygii

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا                             Amphibia

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی              Reptilia

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی(در برخی)        Aves

دو جنس، دارای گناد ، دارای مجرا و اندام تولید مثلی          Mammalia

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

CHORDATA

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بررسی تولید مثل در گروههای جانوری بی مهره

 

در اینجا به طور خلاصه گروههای مهم جانوری از نظر تولید مثلی بررسی می شوند

Phylum Placozoa

 

این شاخه تنها دارای یک عضو است و آن  Trichoplax adhaerens می باشد که دارای توانایی تولید مثل جنسی نیست اما در عوض تولید مثل غیر جنسی به گونه بسیار موثری در این موجود عمل می کند

تقسیم دوتایی یا تقسیم سلول بدن به دو نیم سلول. به ندرت جوانه زدن رخ می دهد در یکی از این موارد جوانه مجتمع توخالی جداشده و در آینده جاندار جدیدی را تولید می کند ، در حلات دوم جوانه از والد جدا نمی شود در هر صورت مانند چیزی است که در گاسترولاسیون رخ می دهد

  

 

 

Phylum Porifera

 

اسفنج ها هم حالت هرمافرودیت دارند و هم با استفاده از جوانه زدن تولید مثل می کنند . در موارد غالب از روش جنسی استفاده می کنند سلولهایی تمایز نیافته در عمل تولید گامت شرکت می کنند سلولهای آرکئوسایت در مرکز مزوهیل (بافت ژله ای میانی) در تشکیل اسپرم شرکت می کنند در برخی ممکن است سلولهای تاژک دار یقه ای در ساختن اسپرم

 با تغییر شکل شرکت کنند نرها اسپرم ها را پخش می کنند با این حال لقاح اکثر اوقات داخلی است. بیشتر اسفنج ها در مراحل ابتدایی لارو تشکیل می دهند . اسفنج ها  شاید در میان تمام موجودات دارای موثر ترین تولید مثل غیرجنسی اند و استراتژی های گوناگونی از قطعه قطعه شدن تا تشکیل ژمول برای تولید مثل دارند که روش ایجاد ژمول معمولا دراسفنج آب شیرین دیده می شود.

 

Phylum Cnidaria

 

در این شاخه تولید مثل جنسی مطلوبی دیده می شود .هم حالت هرمافرودیت دارند و هم با استفاده از گناد تولید مثل می کنند ، هرچند که عروس های دریایی واقعی و هیدرها اغلب با گناد تولید مثل می کنند. سلولهای جنسی هم از اندودرم می تواند باشد هم اکتودرم بسته به رده دارد اما همواره از سلولهای تمایز نیافته بینابینی است . بیشتر گونه های مرجانیان اسپرم پراکنده می کنند اما در برخی مپل هیدر آب شیرین اووسیت به حالت داخلی لقاح خود را حفظ کرده است .حاصل تولید مثل لارو شناگر پلانولا می باشد که با ایجاد دگردیسی به بلوغ می رسد. تولید مثل غیرجنسی نیز در میان اعضاء معمول است  حالت دو شکلی در این گروه حاصل تناوب تولید مثل جنسی و غیرجنسی است . مدوز معمولا زاده غیر جنسی است که خود با انجام تولید مثل جنسی فرم ثابت یا پولیپ را شکل می دهد البته این روند در همه اعضاء دیده نمی شود .

 

 

 

Phylum Ctenophora

 

اعضای این گروه همگی هرمافرودیت اند. گناد ها در دیواره ضخیم شده شیارهای مرودیونال اند و به صورت یک ردیف تخمدان یک دریف بیضه اند معمولا تخمک و اسپرم از راه دهان خارج شده درآب لقاح انجام می شود

 

Phylum Platyhelmithes

اغلب هرمافرودیت اند (جز جنس شیستوزوما) در نمونه های ابتدایی گناد وجود ندارد در سایرین که گناد دارند سلولها در مزانشیم ساخته می شود وبه گناد مهاجرت می کنند

نمونه های آزاد زی غدد زرده دارند 

 

 

 

 

 

فیزیولوژی تولید مثل انسان

 

گذشته از هر نوع تولید مثلی که جانوران ممکن است داشته باشند تولید مثل گامتیک در همه آنها انجام می‌شود. جنسها عموما جدا از هم هستند اما هرمافرودیسم هم بخصوص میان جانوران ساکن و کم تحرک معمول است. دستگاه تولید مثل شامل بیضه یا تخمدان یا بطورکلی گناد است و مجراهایی که این اندامها را به خارج از بدن مربوط می‌سازند نیز معمولا وجود دارند. گامت سازی با تقسیم میوز همراه است، اسپرم و تخمک تنها نماینده مرحله هاپلوئید دور زندگی دیپلونتیک است. از تخمک لقاح یافته جنینی پدید می‌آید که یا مستقیما به فرد بالغ تبدیل می‌شود یا چنان که معمول‌تر است ابتدا به صورت لارو درمی‌آید و سپس به مرحله بلوغ می‌رسد.

 

 

 

 

 

 

غدد جنسی نر

غدد جنسی در جنس مذکر غدد Mixed مخلوط بوده و هم ترشحات درون ریز و هم ترشحات برون ریز دارند. ترشحات درون ریزشان هورمونهای جنسی و ترشحات برون ریز سلول جنسی یا اسپرم است. غده مسئول بیضه‌ها هستند که در داخل کیسه‌ای قرار گرفته‌اند. رویه خارجی بیضه‌ها را غشای سختی به نام تونیکا آلبوژینا Tonica Albogina احاطه کرده است و استحاطه‌هایی را درون بیضه‌ها فرستاده و آن را به محفظه‌هایی به نام لوبول که هر لوبول هر دو نوع ترشحات را دارد تقسیم می‌کند. تعداد لوبولها در حدود 250-300 لوبول می‌باشد.

 

در فضاهای بین لوبولی سلولهای لایدیک ، عصب و رگ خونی وجود دارد که سلولهای لایدیک 20% غده را تشکیل می‌دهند و وظیفه ترشح هورمون جنسی نر را بر عهده دارد در هر بیضه 900 - 700 لوله سمنی‌فر وجود دارد که به تولید اسپرم اشتغال دارند.

 

لوله‌های سمنی‌فر ، لوله‌های نسبتا درزی به شکل u می‌باشند یعنی ابتدا و انتهایشان به یک جا (نسبت بیضه) ختم می‌شود و سپس وارد شبکه تور مانندی می‌شود که Rtetetestis یا شبکه تورینه‌ای نامیده می‌شود شبکه تورینه‌ای هم به اپیدیدم منتهی می‌شود و آن هم به نوبه خود به کانال دفران ختم می‌شود انتهای کانال دفران ناحیه گشاد شده‌ای است که آمپول نامیده می‌شود. از آمپول کانال دفران مجرای باریکی جدا می‌شود که مجرای انزالی گفته می‌شود. مجرای انزالی به مجرای پیشابراهی منتهی می‌شود در این حوالی غدد ضمیمه دستگاه تناسلی مرد قرار دارد.

 

کیسه‌های منی در طرفین آمپول کانال دفران قرار داشته و ترشحات خود را به داخل آن می‌ریزند و در اطراف مجرای انزالی غدد پروستات قرار گرفته است که ترشحات خود را به مجرای انزالی می‌ریزند. غدد کوپر غددی هستند که ترشحات خود را به مجرای پیشابراه وارد می‌کنند. اسپرم‌های ساخته شده در لوله‌های سمنی‌فر این مراحل را طی می‌کنند بافت زمینه‌ای یا همبند هم دارای نقش حمایتی بوده و هم توسط سلولهای لایدیک به ترشح هورمون جنسی‌نر اشتغال دارند.

سلول جنسی نر

 

سلول جنسی در لوله‌های سمنی‌فر تولید می‌شود. در جدار لوله‌های سمنی‌فر دو سری سلول وجود دارد یک سری بزرگ و کشیده‌اند سرتولی هستند و نقش بسیار مهمی در اسپرم سازی دارند ولی خودشان اسپرم ساز نیستند و سلولهای کوچک دیگری به نام اسپرماتوگونی بکار اسپرم ساز مشغولند که سر و هسته این سلولها در خارجی‌ترین لایه اسپرماتوگونی A نامیده می‌شود.

مرحله اسپرماتوژنز یا میتوز

در سلولهای اسپرماتوگونی تقسیمات میتوزی انجام گرفته و اسپرماتیت تولید می‌شود و تولید سلولهای A4 , A3 A2 , A1 می‌کند و A4یک بار دیگر تقسیم میتوزی انجام می‌دهد و سلولهای حاصل را سلولهای بینابینی گویند سلولهای بینابینی نیز به طریق میتوز تقسیم و اسپرماتوگونی B را می‌سازند. اسپرماتوگونی B با تقسیم میتوزی خود اسپرماتوسیت اولیه را تولید می‌کند.

مرحله میوز

اسپرماتیت اولیه با تقسیم میتوزی به اسپرماتوسیت ثانویه تبدیل می‌شود و آن هم با تقسیم دوم میتوزی به اسپرماتید تبدیل می‌شود و به این ترتیب از هر اسپرماتوسیت اولیه 4 اسپرماتید تولید می‌شود.

تغییر شکل اسپرماتید به اسپرم

در این مرحله بدون اینکه تقسیمی انجام می‌شود اسپرماتیدها به اسپرم تغییر شکل که این مرحله را اسپرماتوژنز نیز می‌نامند.

 

 

 

خصوصیات اسپرم

 

ماده کروماتین درون اسپرماتید فشرده شده است روی آن نیز کلاهک آکروزومی وجود دارد که در داخل کلاهک آکروزمی دو تا آنزیم مهم به نامهای هیالورونید و اروزومال وجود دارد. در گردن اسپرم نیز میتوکندری فراوانی دیده می‌شود. دم اسپرم نیز در حقیقت یک آکسونیم یا یک تاژک است که از اپیدیدم بالغ شده و می‌توانند تحرک داشته و در ارتفاع و در لقاح شرکت کنند همچنین این اسپرم‌ها باید ظرفیت یا بن شوند عاملی که مانع ظرفی یا بن اسپرم می‌شود PH اسیدی است. PH حداقل باید 6.5 شود تا اسپرم ظرفیت یابی شوند.

 

در چه شرایطی یک بارور نیست؟ 40% عدم باروری‌ها مربوط به مردان می‌باشد. در هر سی‌سی از مایع منی مرد باید 20 میلیون اسپرم وجود داشته باشد وی تا 180 میلیون اسپرم هم می‌تواند موجب باروری شود. در ضمن اسپرم‌ها باید شکل و حرکت درستی داشته باشند. حداقل 60% اسپرم‌ها باید شکل طبیعی داشته باشند و نیز 60% از این تعداد باید حرکت طبیعی داشته باشند

 

 

 

.

غدد جنسی مونث

 

غدد تولید مثلی جنس مونث ، تخمدانها می‌باشند که مانند غدد جنسی مذکر Mixed یا مختلط هستند یعنی هم ترشحات درون ریز هستند که عبارت است از هرمونهای جنسی و هم دارای ترشحات برون ریز که عبارت است از سلولهای جنسی. تخمدانها غددی بادامی شکل هستند در گلن در مجاورت قسمت شیپوری لوله‌های فالوپ واقع شده‌اند تخمدانها مانند بیضه‌ها از غشای نسبتا سفتی پوشیده شده‌اند که تونیکا آلبوژینا نام دارد و در زیر این غشا دو بخش می‌توان تشخیص داد.قشر یا کورتکس و مغز یا مدولا. مدولا فاقد فولیکول بوده و فولیکولها در کورتکس واقع شده‌اند سلولهای جنسی مونث که ادوگونی خوانده می‌شوند مشابه اسپرماتوگونی در لوله‌های اسپرم ساز می‌باشند

 

 

تفاوت عملکرد اسپرماتوگونی و اووگونی

 

 

اسپرماتوگونی‌ها در زمان بلوغ فعال می‌شوند و تا آخر عمر به فعالیت خود ادامه می‌دهند ولی اووگونی‌ها از دوران جنینی شروع به تقسیم می‌کنند و روند تقسیم مانند نحوه تقسیم در جنین مذکر می‌باشد. بطوری که ابتدا تقسیم میتوز انجام می‌گیرد پس از تقسیمات میوز ، اووسیت اولیه حاصل می‌شود سپس اووسیت وارد مرحله میوزی می‌شود که این مرحله نیمه کاره متوقف می‌گردد. و در زمان بلوغ این تقسیمات ادامه می‌یابند.

 

در این حین که سلولها تقسیمات را انجام می‌دهند یک سری سلولها از بافت همبند اولیه تخمدان جدا شده و اووسیت را احاطه می‌کنند که سلولهای گرانولوزا نامیده می‌شوند. و این سلولها وظفه تغذیه اووسیت را بر عهده دارند. برخلاف جنس مذکر که صدها میلیون سلول جنسی در لقاح شرکت می‌کنند در جنس مونث هر ماه فقط یک سلول جنینی به تکامل می‌رسد بنابراین در طی دوران باروری (از بلوغ تا یائسگی حدود 400 عدد از فولیکولها به تکامل می‌رسند و بالغ می‌شوند. بقیه فولیکولها در تولید هرمون شرکت می‌کنند.

تفاوت عملکرد هورمونها در جنس مذکر و مونث

 

در جنس مونث بر خلاف جنس مذکر ایجاد صفات جنسی اولیه در دوران جنینی وجود هورمونهای جنینی مونث لازم نیست ولی در نوزاد پسر برای بروز این صفات حضور هورمون تستوسترون ضروری است.

 

 

وقایع یک دوره جنسی زن

 

 

وقایع یک دوره جنسی زن

دوران یک سیکل جنسی بطور معمول 28 روز می‌باشد ولی بطور معمول می‌تواند از 21 تا 45 روز تفاوت کند ولی در یک فرد این دوره باید ثابت باشد. تخمک گذاری 14 روز قبل از اتمام دوره خواهد بود این وقایع تحت تنظیم هرمونهای مترشحه از هیپوفیز پیشین (LH , FSH) می‌باشد. هرمون LH موجب تکمیل تقسیم اووسیت شده و تقسیم او میوزی که در دوران جنینی نیمه کاره رها شده در اووسیت اولیه انجام شده و تولید اووسیت ثانویه و جسم قطبی اولیه می‌باشد. اووسیت ثانویه بلافاصله دومین تقسیم میوزی خود را شروع می‌کند اما در مرحله متافاز متوقف می‌گردد و در این حالت از تخمدان دفع می‌گردد اگر عمل لقاح با اسپرم انجام بگیرد دومین تقسیم میتوزی تکمیل می‌شود و تخمک بالغ و دومین گویچه تولید خواهد شد در غیر این صورت به همین حالت دژنره خواهد شد و دفع خواهد گردید.

تخمک گذاری

کپسول تخمدان غشای سفتی است بنابراین فولیکولهای رشد کرده به کپسول فشار وارد می‌کنند و موجب دژنره شدن این منطقه می‌گردند و به کمک کلاژناز این منطقه پاره شده و اووسیت از تخمدان خارج می‌شود و تخمک گذاری آغاز می‌شود تخمک از طریق قسمت شیپوری لوله‌ها رحم و ضربانات منظم آن وارد لوله‌های رحمی می‌گردد.

 

مراحل بعد از تخمک گذاری

 

بعد از تخمک گذاری غدد اندومتر رحم و غدد موجود در لوله‌های فالوپ ترشحاتی را آغاز می‌کنند که حاوی مواد غذایی از قبیل قند و کلسیم می‌باشد این ترشحات برای دو سری سلول لازم می‌باشد یکی اسپرم‌ها دیگری سلول تخم. پس از لقاح بین تخمک و اسپرم انجام شد سلول تخم تشکیل می‌گردد که شروع به تقسیم می‌کند تا به بلاستوسیت تبدیل شود زمان لازم برای رسیدن بلاستوسیت به رحم 4 - 3 روز است و زمان لازم برای لانه گزینی تخم نیز 4 - 3 روز است سپس 8 - 7 روز بعد از تشکیل تخم لانه گزینی آغاز می‌شود و در این مدت سلول تخم مدام تکثیر می‌شود و نیاز به تغذیه دارد که از این ترشحات تامین می‌شود.

 

 

 

ساختمان سلول تخم

 

لقاح

لقاح به جریانی گفته می‌شود که طی آن اسپرم باید از غشای اووسیت عبور کرده و به داخل تخمک نفوذ کند. عبور اسپرم با خروج آنزیم‌های آکروزومی و حرکات دم اسپرم عمل می‌گردد. به نظر می‌رسد که غشای سیتوپلاسمی اسپرم و اووسیت به یکدیگر می‌چسبند و سپس در محل چسبندگی غشا از بین رفته و معبری برای ورود اسپرم فراهم می‌شود لذا غشا پلاسمای اسپرم در خارج از اووسیت باقی مانده و فقط سر و دم آن وارد تخمک می‌شود. امروزه به خوبی شناخته شده که طبقه شفاف اطراف اووسیت دارای رسپتورهایی برای اسپرم می‌باشد که این رسپتورها برای هر گونه اختصاصی می‌باشند و به همین دلیل ترکیب اسپرم و اوول دو گونه مختلف در شرایط طبیعی عملی نیست.

نتایج لقاح

سلولهای هاپلوئیدی که قادر به ادامه حیات نمی‌باشند (تخمک اسپرم) در اثر لقاح سلول دیپلوئیدی را بوجود می‌آورند که دارای قدرت تکثیر و ادمه حیات می‌باشد.

 

جنسیت جنین از نظر ژنتیکی در همین مرحله تعیین می‌گردد و بطوری که اگر اسپرم حاوی کروموزوم Y با اووسیت ترکیب شود تخم حاصله جنین مذکر بوجود خواهد آورد و اگر اسپرم حاوی کروموزوم X با اووسیت ترکیب شود جنین حاصله مونث خواهد بود.

 



 

نوجوانپسران و دختران در اوایل نوجوانی بالغ می شوند و هر یک از مراحل ثابت غیر قابل کنترل بلوغ را پشت سر می گذارند. بلوغ عاطفی، هیجانی، اخلاقی و اقتصادی از مسائل مهم دوران نوجوانی محسوب می شود. مراحل رشد نوجوان در دوران بلوغ شامل 7 مورد زیر می باشد:
• استقلال و رهایی از وابستگی به خانواده : نوجوان باید به تدریج وابستگی خود را به والدین کاهش دهد.
بلوغ عاطفی : نوجوان باید به تدریج رفتارها و واکنشهای خام و کودکانه را کنار بگذارد. از حقیقت نگریزد، حتی در موقعیت های مختلف به جای واکنشهای هیجانی و کودکانه واکنشهای منطقی و عاقلانه داشته باشد.
بلوغ اجتماعی : نوجوان باید زندگی اجتماعی، همزیستی با دوستان، همسایگان و همکاران و ... را فرا گیرد و تفاوتهای فردی انسانها را بپذیرد و از طرفی اعتماد به نفس خود را افزایش دهد.
• استقلال مالی : نوجوان باید به تدریج خود را برای انتخاب کاری متناسب با توانایی و ظرفیت خود آماده و در صورت لزوم آموزش لازم را کسب کند.
رشد فکری : نوجوان باید در مورد هر مسئله ای فکر کند، نه آنکه به راحتی و بدون اندشیدن مسائل را بپذیرد.
• استفاده از اوقات فراغت : نوجوان باید ساعاتی از روز را به اوقات فراغت اختصاص دهد و با مطالعه کتابهای مفید و پرداختن به فعالیتهای اجتماعی، ورزشی و ... از وقت خود استفاده موثر کند.
فلسفه زندگی : نوجوان باید به دنبال نگرش سازنده و مثبتی باشد که به زندگی او معنا و مفهوم بخشد. او باید معیارها و اصول منطقی را برگزیند و اهداف خود را بر اساس آنها جهت دهد.
استقلال
گرچه نوجوان بالغ می شود، اما تا زمانی که از نظر درک و شناخت برخی مسائل و نیازها به والدین وابسته است، از نظر عاطفی کودک محسوب می شود.
رفتارهای نوجوان که برخی موارد خام و نسنجیده است، طبیعی و مختص دوران بلوغ می باشد.
جوان در حالیکه والدینش را دوست دارد و به علایق آنان توجه می کند، در اکثر موارد خود به تنهایی تصمیم می گیرد.
وابستگی نوجوان به والدین در مقایسه با کودکی کاهش می یابد. او در برخی موارد می تواند بتدریج تصمیم گیری کند، اما باید از والدین انتظار داشته باشد که با راهنمایی و ارائه اطلاعات کافی او را در حل برخی مشکلات، انتخاب دوست و رشته ی تحصیلی آزاد گذارند و با نظارت بر رفتارهایش، اشتباه او را متذکر شوند.
بلوغ عاطفی
برخی افراد اگر چه از نظر جسمی بالغ می شوند، ولی از نظر عاطفی هرگز به بلوغ نمی رسند. افراد بالغ هرگز از واقعیت ها نمی گریزند، از مسائل و موضوعات جزئی به خشم نمی آیند و ترس و خشم دوران کودکی در آنها وجود ندارد، علل ترس و خشم در سنین مختلف متفاوت است. در اوایل کودکی خشم کودک ناشی از مسائل جزئی و روزمره است. مسائل اجتماعی علت عصبانیتهای نوجوانان می باشد. نوجوان زمانی که مورد اذیت و آزار قرار می گیرد به خشم می آید. ولی فرد بالغ تنها زمانی که مورد بی عدالتی قرار گیرد عصبانی می شود.
کودکان معمولا از مار، سگ، تاریکی، ارتفاعات و مکانهای بلند و صداهای عجیب می ترسند. اما گاهی این ترس تا سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی همراه آنان است و به تدریج ترسهای دیگر جای آن را می گیرد.
مشکلات خانوادگی و مدرسه مهمترین علتهای نگرانی در ابتدای نوجوانی است. تجربه کم، مسائل اقتصادی، بهداشت و سلامت جسمی و روانی و رشد شخصیت دیگر مسائل مهم این سنین می باشد. مدرسه، معلمان، مسائل خانوادگی، مذهب، اوقات فراغت و تفریح، انتخاب شغل، پوشش و مسائل مادی از مهمترین مسائل نگران کننده اواسط نوجوانی است.
مسائل مهم اواخر نوجوانی، عبارت است از: ترس از شکست در جنبه های مختلف زندگی، میل به جریحه دار کردن احساسات دیگران و تاثیر گذاری بر آنان، سعی در خودشناسی، توجه به مذهب، تاثیر رفتارهای والدین در قبال نوجوان و تعهدات خانوادگی، توجه به معایب ظاهری وجسمی. در سنین نوجوانی تغییرات عاطفی و هیجانی وجود دارد. ترسویی و کمرویی که مختص اوایل نوجوانی و قبل از آن است پس از 14-13 سالگی کاهش می یابد. در حالیکه روحیه پرخاشگری بشدت کم می شود، میل به بی اخلاقی و گستاخی و تمرد در سنین نوجوانی افزایش می یابد.
بلوغ اجتماعی
دختران و پسران نوجوان به اهمیت روابط اجتماعی آگاهند و حساسیت آنان به این امر باعث می شود تا خود را با علایق و نظرات افراد گروه تطبیق دهند. از اینرو گروههای کوچک و بزرگی را تشکیل می دهند. نوجوان به موقعیت خود در گروه توجه خاصی دارد. نسبت به اعضای گروه وفادار و در برابر انتقاد دیگران نسبت به آنان حساس است. کسب مهارتهای اجتماعی، برقراری ارتباط، شناخت و ارزیابی دیگران و احساس وفاداری فواید عضویت در گروه می باشد. گروه واحد اجتماعی باارزشی است که به همراه تربیت والدین و معلمان در رشد اجتماعی و اخلاقی کودک نقش موثری دارد.
متن زیرنشانه رشد اجتماعی نوجوانان از آغاز دوره بلوغ است.
رشد از:
• تنوع و بی ثباتی نیازها (نیازهای سطحی)
• پر حرف، شلوغ، رفتار و فعالیت های متهورانه دوست یابی. توجه خاص به معیار دوستان
• نیاز به پذیرش و تایید اجتماعی دوستان، بی توجهی به اهمیت خانواده در انتخاب دوست و روابط اجتماعی.
• پرداختن به فعالیتهای اجتماعی محدود و غیر رسمی
• برقراری ارتباط با همسالان
• محدودیتهای موقت و بی ثبات
• دوستان زیاد
• علاقه به فعالیتهای اجتماعی که نوجوانان را در عرصه موقعیت های اجتماعی مطرح می کند.
• عدم برخورداری از نگرش کافی نسبت به رفتار خود
• پذیرش دستورات و قوانین منطقی والدین و بزرگسالان
رشد بسوی:
• کاهش نیازها (نیازهای عمیق)
• رفتارهای منطقی و کنترل شده مختص بزرگسالان
• تکوین الگوی فرهنگی بزرگسالان
• مورد پذیرش اجتماعی قرار گرفتن
• توجه به اهمیت خانواده در روابط اجتماعی
• گسترش فعالیتهای اجتماعی و رسمی
• آماده سازی خود برای زندگی آینده
• دوستیهای پایدار
• دوستان کم، روابط صمیمی و عمیق تر
• علاقه به فعالیتهایی که همسو با تحصیلات، استعداد رشد فکری و علایق نوجوان است.
• برخورداری از بینش عمیق نسبت به رفتار خود
• تصمیم گیری هدفدار و عاقلانه به تنهایی
استقلال اقتصادی
انتخاب شغل، کسب آموزش و مهارتهای لازم در زمینه کار مورد نظر، سازگاری با شرایط و محیط کار از مسائل اواخر دوران نوجوانی و اوایل جوانی بشمار می آید.
نوجوانان و جوانانی که تا چندی قبل والدین مخارج آنان را تامین می کردند با ورود به بازار کار با مسائل جدیدی روبرو می شوند.
برخی نوجوانان و جوانان که ازکار تنفر دارند، مرتب از کاری به کار دیگر می روند. علاقه ای به انجام وظایف خود ندارند، یا از میزان حقوق، ساعات یا شرایط کار ناراضی هستند. برخی دیگر کار ثابت و دائمی را نوعی تحمیل می دانند. پاره ای از کارهای خسته و کسل کننده دست می کشند.
ناسازگاری نوجوانان و جوانان با محیط کار بنا بر یک یا چند دلیل زیر می باشد:
1. انتخاب کاری بیش از تحمل و توان
2. انتخاب کار نامناسب با شخصیت
3. آرمان گرایی نسبت به برخی مشاغل
4. انجام کاری که مستلزم استعداد و مهارت خاصی است که نوجوان و جوان فاقد آن است.
5. پذیرش اجباری شغلی که مناسب با رشته تحصیلی نیست
6. انجام کاری که در حد معلومات و دانش جوان نیست
7. انتخاب شغلی براساس اهداف و آرزوهای والدین
8. فقدان انگیزه و هدف مشخص برای کار
9. ورود اجباری دختر جوانی که به خانه داری علاقه دارد به بازار کار
در دوران تحصیل دبیران و مشاوران باید اطلاعات لازم و کافی را در اختیار نوجوانان قرار دهند تا او علاوه برکسب مهارت و دانش کافی با انگیزه و هدف مشخص و واقع بینی جذب بازار کار شوند.
رشد فکری
شعر، ورزش، تماشای برنامه های تلویزیون و سینما، گوش دادن به برنامه های رادیو، نقاشی، داستان نویسی، مطالعه از مسائل مورد علاقه نوجوانان است.
برخی علایق بسیاری از نوجوانان پایه و اساس زندگی آینده و حتی کار آنان را تشکیل می دهد. در عین حال علایق نوجوان متغیر و ظرفیت ذهنی او رو به رشد است. نوجوان با رشد و بلوغ فکری در اوایل 16-15 سالگی به استقلال فکری می رسد و برای هر ادعایی به دنبال و توضیح کافی می باشد.
فلسفه زندگی
نوجوان به احساس امنیت و رضایت عاطفی نیاز دارد. مذهب، علم، پیوستن به گروههای مختلف نوجوانان می شود.
مذهب راهنمای نوجوانان است و به زندگی آنان معنا و مفهوم می بخشد، بررسی علمی رازها، نایافته ها، ناشناخته ها، دلیل گرایش بعضی نوجوانان به سوی علم است. گروهی از نوجوانان اصلاح جهان را به مراتب آسان تر از اصلاح خود می دانند. نوجوانانی که مورد پذیرش والدین قرار نمی گیرند، با قربانیان عدم پذیرش اجتماعی همدردی می کنند. پاره ای برای اثبات خود رفتارهای افراطی پیش می گیرند و می خواهند جهان را به مدینه فاضله مبدل سازند. این انگیزه ناخودآگاه ناشی از علاقه آنان به بازگشت به دوران کودکی است.

نحوه ی جابجایی قاره ها در طول زمان



نحوه ی جابجایی قاره ها در طول زمان

Plate Tectonics3

ورقه های سنگ کره ی زمین

Plate Tectonics

نحوه ی حرکت و برخورد ورقه های سنگ کره ی زمین

Plate Tectonics5

Plate Tectonics4

Plate Tectonics2



انواع حرکت ورقه ها

نکات مهم پدیده های حاصل از حرکت ورقه های سنگ کره زمین

تستهای فصل4

الف)در محل تلاقي دو ورقه ي قاره اي

ب) در بستر اقيانوس ها

ج) در محل برخورد دو ورقه ي اقيانوسي

د) در محل برخورد يك ورقه قاره اي با يك ورقه ي اقيانوسي

 

11 – رشته كوه هاي ميان اقيانوس در اثر فعاليت كدام پديده زير حاصل مي شود؟ (كنكور تيزهوشان)

الف) دور شدن دو ورقه از يكديگر

ب) برخورد دو ورقه ي اقيانوسي

ج) برخورد ورقه ي اقيانوسي با ورقه ي قاره اي

د) برخورد دو ورقه ي قاره اي با يكديگر

 

12 – در محل دور شدن ورقه كدام گزينه ي زير به وجود نمي آيد؟

الف)‌گودال عميق اقيانوسي

ب)آتش فشان

ج)كوه ميان اقيانوسي

د) زمين لرزه

 

13 – در كدام يك از موارد زير آتش فشان ايجاد نمي شود؟

الف) ورقه هاي دور شونده

ب) برخورد دو ورقه ي قاره اي

ج) برخورد دو ورقه ي اقيانوسي

د) برخورد ورقه ي قاره اي با اقيانوسي

 

14 – پديده هاي حاصل از نزديك شدن ورقه ها به هم به دليل اختلاف .......ورقه ها.

الف) خصوصيات فيزيكي و شيميايي

ب) خصوصيات فيزيكي

ج) خصوصيات شيميايي

د) چگالي


15 – در كدام يك از موارد زير مواد مذاب از شكاف هاي ورقه ي قاره اي خارج مي شوند؟

الف) ورقه هاي دور شونده

ب)برخورد دو ورقه ي اقيانوسي

ج) برخورد دو ورقه ي قاره اي

د) برخورد يك ورقه ي اقيانوسي با يك ورقه ي قاره اي



16- اندازه گيري كدام خاصيت سنگ ها ، گسترش بستر اقيانوس ها را تأييد مي كند؟

الف) سن

ب) جنس

ج) وسعت

د) حالت


17 – در برخورد دو ورقه كدام مورد زير به وجود نمي آيد؟

الف) زلزله

ب) آتش فشان

ج) كوه ميان اقيانوس

د) جزاير قوسي


18 – كدام يك از جملات زير بهترين توصيف براي سطح زمين طي ميلياردها سال است؟ (TIMSS)

الف) سطح هموار زمين به تدريج به طرف بالا فشرده شده است و به كوه هاي بلند و بلندتر تبديل شده تا اين كه سطح زمين از كوه پوشيده شده است.

ب) كوه هاي بلند به تدريج فرسايش پيدا كرده اند، به گونه اي كه بيشتر سطح زمين هم سطح دريا شده است

ج) در حين شكل گيري مداوم كوه هاي جديد، كوه هاي بلند به تدريج فرسايش پيدا كرده اند.

د) كوه هاي بلند و دشت هاي مسطح ميلياردها سال به تغييراتي اندك كنار كنار يكديگر وجود داشته اند.

 

 

 

19 – ميزان برقراري جريان همرفتي در محل ورقه هاي دور شونده در سال حدود چند ..... مي باشد.

الف) ميلي متر

ب) سانتي متر

ج) متر

د) كيلومتر

 

20 – در كدام يك ازموارد زير كوه ايجاد نمي شود؟

الف)‌دور شدن ورقه ها

ب) نزديك شدن ورقه ها

ج) لغزيدن ورقه ها در كنار هم

د) برخورد دو ورقه ي قاره اي

 

21- كدام يك از موارد زير در ايجاد جزاير قوسي نقش ندارند؟

الف) اختلاف دماي سطح زمين با اعماق زمين

ب) رسوبات ورقه ي اقيانوسي

ج) گودال عميق اقيانوسي

د) اختلاف خواص فيزيكي و شيميايي ورقه ي اقيانوسي و قاره اي

 

22 – علت اصلي برقراري جريان (همرفتي) در قسمت هاي خميري گوشته ي زمين چيست؟ ( ورودي نمونه -0 82)

الف) سختي سنگ كره و ايجاد اختلاف چگالي

ب) آتش فشان وچگالي زياد

ج) دما، وقوع زلزله و اختلاف چگالي

د) دما، فشار و ايجاد اختلاف چگالي

 

23 – كدام يك از درياهاي زير بازمانده ي درياي تتيس (Tethys) نمي باشد؟

الف) مديترانه

ب) سرخ

ج) مازندران

د) سياه

 

24 – كدام يك از كوه هاي زير حاصل دور شدن ورقه ها است؟

الف)‌كليمانجارو و وكنيا

ب) آلپ و كنيا

ج) اورال و آپالاش

د) كليمانجارو و زاگرس

 

25 – به نظر شما سنگ هاي دگرگوني بيشتر در كجا تشكيل مي شوند؟

الف)‌محل دور شدن ورقه ها

ب) محل نزديك شدن ورقه ها

ج) در حاشيه ي ورقه هاي لغزنده

د) اطراف جزاير قوسي

 

26 – از سال 1288 تا 1376 بزرگترين زلزله ايران در كدام منطقه بوده است؟

الف) طبس

ب) رودبار

ج) دورود

د) لاريجان

 

هماهنگی و ارتباط


هماهنگی و ارتباط بدن

(دستگاه عصبی)

بدن ما و هریك از جانداران از سلول های مختلفی ساخته شده است كه هر یك از آن ها وظیفه خاصی را بر عهده دارد برای این كه هر یك از سلول ها و اندام ها بتوانند وظایف خود را به خوبی انجام دهند به بخشی نیاز دارند كه هماهنگی، كنترل و تنظیم این فعالیت ها را عهده دار باشد.

 

بنابراین برای این كه كاری به طور هماهنگ در بدن انجام شود وجود سه شرط لازم است:

1) قسمت یا قسمت هایی از بدن نقش هماهنگ كننده را ایفا كند.
2) از قسمت های مختلف بدن یا محیط، اطلاعاتی به قسمت هماهنگ كننده برسد.
3) از قسمت هماهنگ كننده اطلاعاتی به قسمت های دیگر بدن جاندار منتقل شود.

 

بنابراین در دستگاه عصبی سه بخش احساس كردن، تصمیم گیری و عمل كردن به طور هماهنگ انجام می شود. بدن ما گیرنده هایی دارد که توسط محرك هایی مانند نور، بو، مزه، صدا، لمس پیام هایی رادریافت می كند و این گیرنده ها پیام های دریافتی را به مركز عصبی می فرستند.

 

تصمیم گیری (پردازش اطلاعات)

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

در این مراكز پس از تصمیم گیری و تنظیم پاسخ پیام ها به سلول های عمل كننده فرستاده می شود.

مثلا:

هنگام جویدن لقمه غذا و بلع آن وقایع زیر اتفاق می افتد پس از قرار گرفتن لقمه غذا در دهان، آرواره ها و زبان حركات منظمی انجام می دهند، حركات منظم زبان و ماهیچه های حلق غذا را به انتهای حلق برده و ترشحات غدد بزاقی و شیره معده افزایش می یابد گیرنده های چشایی و مكانیكی وجود غذا را در دهان حس می كنند و پیام آن را به مركز عصبی (مغز) می رسانند و دستورات لازم برای مراكز عضله ای لوله گوارش و غده های گوارشی ارسال می كنند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

 

نورون:

همه مراكز حسی و حركتی از سلول هایی ساخته شده اند كه به آن ها نورون می گویند. بنابراین

نام سلول عصبی نورون است.

نورون ها از نظر شكل, اندازه و ساختمان با یكدیگر متفاوتند اما همه آن ها دارای جسم سلولی، دندریت و آكسون هستند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
 
 
هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
 
آكسون (axon)  و دندریت (dendrite) رشته ها یا دنباله های سیتوپلاسمی هستند كه از جسم سلولی خارج می شوند.
انشعابات دندریت ها زیاد اما آكسون ها رشته منفرد هستند كه گاهی در طول خود انشعابات متعدد دارند.
 
هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

 

دندریت ها گیرنده ی نورون ها هستند و اطلاعات یا پیام ها را دریافت می كنند و به جسم سلولی می آورند. آكسون ها پیام عصبی را از جسم سلولی به بیرون انتقال می دهند.

نورون ها بر اساس كارشان به سه دسته حسی، حركتی و رابط تقسیم بندی می شوند و از نظر كار به سه دسته یك قطبی، دو قطبی و چند قطبی دسته بندی می شوند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

نورون ها در تحریك پذیری و هدایت و انتقال عصبی اهمیت دارند.

منظور از تحریك پذیری یك نورون، حساسیت دندریت های آن به محرك های مختلف است. و اثر این ویژگی است كه در نورون, پیام یا جریان عصبی به وجود می آید. در این حالت وقتی پیام به وجود می آید كه محرك نورن را به آستانه ی تحریك برساند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

قابلیت هدایت پیام عصبی:

این ویژگی به نورون امكان می دهد كه پیام عصبی به مراكز عصبی برسد و حركت دستور از مركز عصبی به اندام های عمل كننده فراهم شود.

قابلیت هدایت پیام عصبی به سیناپس كردن (synapse) نورون ها مربوط می شود.

به محل نزدیك شدن رشته های عصبی سیناپس می گویند. جریان عصبی ماهیت الكتریكی دارد اما در محل سیناپس ها با ترشح مواد شیمیایی خاص انتقال پیام توسط ناقل های شیمیایی صورت می گیرد. یك سیناپس ممكن است فعال كننده یا باز دارنده باشد.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

انعكاس:

در بدن ما گاهی اوقات كارهایی صورت می گیرد كه به صورت غیر ارادی، بسیار سریع، بدون تفكر و اغلب جهت حفاظت از بخش های بدن به كار می رود به چنین اعمالی انعكاس گفته می شود.

 
اعمالی مانند عقب كشیدن دست از جسم داغ، ترشح بزاق با مشاهده غذا، پلك زدن چشم، ریزش اشك در مقابل گرد و غبار وارد شده به آن، عطسه زدن، سرفه كردن، خمیازه یا تغییر قطر مردمك چشم در برابر نور از انعكاس ها هستند.

در یك عمل انعكاسی، دست كم یك محرك، یك عصب حسی و یك مركز عصبی، یك عصب حركتی و یك اندام عمل كنند، دخالت دارند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

 

 

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
 
مسیری را كه جریان عصبی در هر انعكاس طی می كند قوس انعكاس (كمان بازتاب) می گویند.
نخاع، مركز بسیاری از اعمال انعكاسی است و گروهی از انعكاس ها توسط مغز كنترل می شوند.

 مثلا پرش زانو، جمع كردن دست ها انعكاس نخاعی است.

عمل بلع، استفراغ و مكیدن شیر (نوزادان) عمل انعكاسی پیچیده ی مغزی است.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
نوعی از انعكاس ها كه توسط قشر مغز كنترل می شوند اكتسابی هستند و به آن ها انعكاس های شرطی می گویند.

در این نوع انعكاس ها نوعی یادگیری وجود دارد. بسیاری از انعكاس های شرطی كم كم به صورت یك عادت روزمره مبدل می شوند.

هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
 
هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)
 
هماهنگی و ارتباط بدن(دستگاه عصبی)

تست های فصل10


المپيادهاي علوم
سال سوم راهنمايي


  انسان و حركت

1. كدام يك ازموارد زير از وظايف اسكلت نيست؟
الف)حفاظت
ب) حركت
ج) حمايت
د) غذاسازي

2. فسفر، كلسيم و رشته هاي پروتئيني هر كدام استخوان را در برابر چه عواملي استحكام مي بخشند؟
الف) فسفر و كلسيم (فشار) – رشته هاي پروتئيني ( ضربه)
ب) فسفر و كلسيم (ضربه) – رشته هاي پروتئيني (فشار)
ج) فسفر، كلسيم و رشته هاي پروتئيني ( فشار)
د) فسفر، كلسيم و رشته هاي پروتئيني ( ضربه)

3. بلندترين استخوان بدن كدام است؟
الف) نازك ني
ب) درشت ني
ج) وان
د) زند زيرين

4. كدام گزينه داراي بافت استخواني متراكم است؟
الف) تنه ي استخوان هاي دراز و بخش هاي خارجي استخوان هاي كوتاه و پهن
ب) تنه ي استخوان هاي كوتاه و پهن بخش هاي خارجي استخوان دراز
ج) بخش هاي داخلي استخوان هاي پهن و كوتاه و دو سر استخوان هاي دراز
د) بخش هاي داخلي استخوان هاي پهن و كوتاه در سر استخوان هاي دراز

5. عامل اصلي حركت كدام است؟
الف) استخوان
ب) ماهيچه
ج) پاها
د) انگشتان

6. در بدن انسان چند قطعه استخوان وجود دارد؟
الف) 260
ب) 216
ج) 206
د) 126

7. دقت حركت در كدام يك از موجودات زير از بقيه بيشتر است؟
الف) انسان
ب) پستانداران
ج) پرندگان
د) خزندگان

8. رشد طولي بدن از كدام محل زير صورت مي گيرد؟
الف) دو سر استخوان هاي پهن
ب) دو سر استخوان هاي دراز
ج) بخش هاي مياني استخوان هاي پهن
د) تنه ي استخوان هاي دراز

9. تغييرات استخوان ها بعد از سن رشد شامل كدام مورد زير است؟
الف) رشد استخوان هاي سالم
ب) رشد و ترميم استخوان هاي شكسته و رشد قطري
ج)ترميم استخوان هاي شكسته
د) رشد و ترميم استخوان هاي سالم

10.محل اتصال استخوان ها به هم را چه مي نامند؟
الف) ديسك
ب) غضروف
ج) مفصل
د) زردپي



  11.كدام مفصل زير ثابت است؟

الف) انگشت
ب) جمجمه
ج) زانو
د) مهره هاي كمر
 



  12.علت اصلي بيشتر كمردردها كدام است؟

الف) جابه جايي صفحه ي غضروفي بين مهره هاي كمر
ب) شكستگي صفحه ي غضروفي بين مهره هاي كمر
ج) جابه جايي مهره هاي كمر
د) سائيدگي مهره هاي كمر
 



  13.كدام عامل زير در استحكام استخوان ها نقش ندارد؟

الف) تغذيه
ب) ورزش
ج)جذب كلسيم و فسفر
د) وجود مفصل
 



  14. چرا آسيب ديدگي غضروفي به كندي بهبود مي يابد؟

الف) عصب ندارد
ب) رگ و خون ندارد
ج) استحكام آن كم است
د) بعداً به استخوان تبديل مي شود
 



  15. در بدن انسان چند مهره ي گردن و چند مهره ي كمر وجود دارد؟ به ترتيب از راست به چپ

الف) 5-7
ب)5-5
ج)7-5
د)7-7
 



  16. ستون فقرات چند قطعه استخوان دارد؟

الف)12
ب)24
ج)26
د)36
 



  17. مفصل شانه جزء كدام نوع از مفصل هاي بدن است؟

الف) نيمه متحرك
ب) متحرك محوري
ج)متحرك لولايي
د) متحرك گوي و كاسه اي
 



  18. كدام مفصل زير شبيه لولا عمل مي كند؟

الف) مچ پا
ب) زانو
ج) آرنج
د) انگشت
 



  19. عامل اتصال ماهيچه به استخوان كدام است؟

الف) مفصل
ب) غضروف
ج) زردپي
د) آشيل
 



  20.واحد سازنده ي ماهيچه كدام است؟

الف) تار ماهيچه اي
ب) بافت پيوندي
ج) تاندون
د) زردپي
 



  21. عامل كنار هم قرار گرفتن واحدهاي سازنده ي ماهيچه ها كدام است؟

الف) بافت پيوندي
ب) بافت استخواني
ج) زردپي
د) ميون
 



  22. ماهيچه دو بطني در ..........و ماهيچه ذوزنقه اي در .......قرار دارد

الف) جلوبازو – پشت
ب) بافت استخواني
ج) ران – پشت بازو
د) پشت بازو – ران
 



  23.كدام جمله درست است؟

الف) تمام ماهيچه هاي قرمز ارادي اند
ب) تمام ماهيچه هاي سفيد ارادي اند
ج) ماهيچه هاي قلب قرمز و غير ارادي است
د) ماهيچه هاي قرمز بيشتر در ديواره ي اندام هاي داخلي قرار دارند
 



  24. كدام گزينه در مورد ماهيچه هاي صاف درست است؟

الف) غيرارادي – خستگي زرد
ب) غيرارادي – خستگي ديرتر
ج) ارادي – انقباض آرام
د) ارادي – انقباض سريع

25. ماهيچه هاي .......بدن توسط............به استخوان ها متصل مي شوند.
الف) قرمز – زردپي
ب)اسكلتي – تاندون
ج) ارادي – مفصل
د) صاف – تاندون

26. خستگي ماهيچه زماني است كه ............
الف) گلوكز زياد مصرف مي كند
ب) گلوكز در اختيار ماهيچه نباشد
ج) ماهيچه فعاليت كند
د) فعاليت آن تمام شود

27. حركت سر به طرف بالا و پايين در انسان مانند كدام ماشين عمل مي كند؟
الف) اهرم نوع دوم
ب) اهرم نوع سوم
ج) اهرم نوع اول
د) ديلم

28. احساس درد در ماهيچه ها مربوط به كدام ماده در آنها است؟
الف) لاكتيك اسيد
ب) گلوكز
ج) گليكوژن
د) كربن دي اكسيد

29. بزرگترين زردپي بدن در كجا قرار دارد؟
الف) زانو
ب) پشت پا
ج) آرنج
د) گردن

30. وقتي ماهيچه منقبض مي شود طول آن ........و ضخامتش ..........مي شود.
الف) كم – كم
ب) كم – زياد
ج) زياد – كم
د) زياد - زياد

31. عامل اتصال استخوان ها به هم كدام است؟
الف)‌مفصل
ب) رباط
ج) غضروف
د) زردپي

المپيادهاي علوم
سال سوم راهنمايي


  انسان و حركت(پاسخنامه)

1. د – اسكلت در حفاظت از اندام هاي داخلي مثل قلب و شش و غيره، در حركت اندام ها به كمك ماهيچه ها و حمايت از ماهيچه به عنوان تكيه گاه آنها عمل مي كند.

2. رشته هاي پروتئيني استخوان ها را در برابر ضرب و فسفر و كلسيم استخوان ها را در برابر فشار مقاوم مي كنند. هر چه سن بالاتر مي رود، توليد رشته هاي پروتئيني استخوان كاهش بيشتري مي يابد. در برخي از افراد كاهش بيش از اندازه ي رشته هاي پروتئيني ، باعث آسيب پذيري استخوان ها مي شود. كم شدن ذخيره ي فسفر و كلسيم استخوان ها باعث ايجاد عارضه ي پوكي استخوان مي شود.

3. ج – استخوان ران بلندترين استخوان بدن انسان است.

4. الف- تنه استخوان هاي درازو بخش هاي خارجي استخوان هاي كوتاه و پهن داراي بافت متراكم مي باشد. در سر استخوان هاي دراز و بخش هاي داخلي استخوان هاي كوتاه و پهن داراي بافت اسفنجي مي باشند.

5. ب – در حركت نقش اصلي بر عهده ي ماهيچه ها است كه به استخوان تكيه مي زنند.

6. ج – هر چند ممكن است روي عدد دقيق تعداد استخوان ها اختلاف نظرهايي هم باشد.

7. الف – در بين جانوران انسان از دقت حركت بيشتري برخوردار است

8. ب – دو سر استخوان هاي دراز در محل غضروف اتصال باعث رشد طولي مي شوند

9. ب – بعد از سن رشد، حدود 20 سالگي به بعد استخوان ها رشد طولي ندارند و رشد آنها تنها شامل ترميم استخوان هاي شكسته و در بعضي از اوقات شامل رشد قطري استخوان ها مي باشد.

10.ج – مفصل ها سه دسته اند: 1. ثابت
2. نيمه متحرك
3. متحرك

11. ب – جمجمه داراي مفصل ثابت بوده و ساختمان ساده اي دارد

12. الف – به اين صفحه غضروفي ديسك گفته مي شود. چو از لابه لاي مهره ها عصب خارج مي شود و فشار ناشي از جابه جايي صفحه ي مربوط باعث ايجاد احساس درد مي شود

13. د – وجود مفصل نقشي در استحكام استخوان ها ندارد. ولي تغذيه، ورزش و فسفر و كلسيم در استحكام استخوان ها نقش اساسي دارند.

14.ب – چون غضروف ها رگ و خون ندارند آسيب ديدگي آنها به كندي بهبود مي يابد. پس نياز است از غضروف ها حفاظت بيشتري صورت گيرد

15. ج – در بدن انسان 7 مهره ي گردن، 12 مهره ي پشت و 5 مهره ي كمر وجود دارد

16. ج – گردن 7 تا ، پشت 12 تا ، كمر 5 تا ، دنبالچه 1 ، خاجي 1 ( ازبه هم چسبيدن 5 استخوان جنيني حاصل مي شود)

17. د – مفصل شانه متحرك و مانند گوي و كاسه عمل مي كند

18.ب – مفصل زانو شبيه لولا عمل مي كند

19. ج – زردپي ( تاندون) حاصل اتصال بافت پيوندي همه ي تارهاي ماهيچه اي است كه ماهيچه را به استخوان وصل مي كند، آشيل بزرگترين زردپي بدن است

20 . الف – بافت ماهيچه اي از واحدهاي كوچكتري به نام تار ماهيچه اي درست شده است.
 

21. الف – تارهاي ماهيچه اي توسط بافت پيوندي كنار هم قرار مي گيرند. ميون همان تار ماهيچه اي است

22. ب – ماهيچه دو بطني در پشت ساق پا و ماهيچه ي ذوزنقه اي در پشت قرار دارند

23. ج – قلب داراي ماهيچه ي مخصوص به خود است كه برخلاف ماهيچه هاي قرمز كه ارادي هستند، ماهيچه ي قلب غيرارادي است.

24. ب – ماهيچه ي صاف (سفيد) غيرارادي بوده و نسبت به ماهيچه هاي اسكلتي (قرمز) ديرتر خسته مي شوند.

25. ب – ماهيچه هاي اسكلتي توسط زردپي (تاندون) به استخوان متصل مي شوند

26. ب – خستگي زماني ايجاد مي شود كه ذخيره غذاي ماهيچه تمام شود

27. ج – اهرم نوع اول

28.الف – اين ماده از سوختن ناقص گلوكز به دست مي آيد. تنفس هاي شديد بعد از ورزش هم براي به دست آوردن اكسيژن لازم جهت شكسته شدن مولكول لاكتيك اسيد مي باشد.

29. ب – بزرگترين زردپي بدن (آشيل) در پشت قرار دارد

30.در زمان انقباض طول ماهيچه كم وضخامت آن زياد است

31.ب – استخوان ها به وسيله ي رباط به هم متصل شده اند
 

انسان و حرکت


استخوان‌بندی یا اسکلت انسان آن بخش از بدن انسان است که از جنس استخوان بوده و به عنوان نگهدارنده ساختمان بدن و ایستایی آن در برابر نیروی جاذبه و سرعت بخشیدن به حرکت بدن (locomotion) عمل می‌کند. اسکلت انسان مانند سایر مهره داران توسط ماهیچه ها پوشیده شده است. اسکلت و ماهیچهها در عمل با یکدیگر هماهنگ و مکمل یکدیگرند.اسکلت بدن هر فرد از تعدادی استخوان درست شده است . این استخوان ها ساختار بدن را می سازند و باعث حرکتِ بدن می شوند و همچنین از اعضای داخلی بدن محافظت می کنند ضمناً انسان بالغ ۲۰۶ استخوان دربدن دارد (شکل بالا)؛ حالا استخوانها ی بدنمان را بررسی می کنیم . [۱]

استخوان‌بندی انسان
نجام حرکات بدن در یک جانور پرسلولی فقط بر عهده ماهیچهها نیست و جانوری که تنها از ماهیچه‌های خود برای حرکت کردن استفاده کند، حرکاتش بسیار کند خواهد بود. در عوض جانورانی که برای ماهیچه‌های خود تکیه‌گاهی دارند حرکتشان هم به نسبت سریع است این تکیه‌گاه را اسکلت می‌نامند.

دو نوع اسکلت وجود دارند :

جانوران دارای اسکلت خارجی معمولاً جثه‌های کوچکی دارند. مانند حشرات.

در عوض امروزه بزرگ‌ترین جانوران کره زمین مانند ,وال دارای اسکلت داخلی هستند جنس اسکلت داخلی از غضروف یااستخوان و غضروف است.

نقش اسکلت آدمی

در انسان مانند جانوران دیگر، وظیفه اسکلت عبارتست از:

  • حفاظت اندامهایی مانند مغز، قلب، ششها
  • حرکت
  • شکل دادن کلی به بدن و حفظ ایستایی آن
  • تکیه‌گاه عضلات قرار می‌گیرد

در عین حال مغز استخوان های پهن(به غیر از استخوان های دنده) مرکز گلبول سازی است. همچنین استخوان را باید منبع مهم ذخیره مواد معدنی بخصوص کلسیم شمرد.97٪کل نمک های کلسیم در استخوان است.[۲] که وجود آنها در فعالیتهای حیاتی بدن ضرورت دارد.

اسکلت آدمی برای سهولت مطالعه به سه بخش سر، تنه و اندام(دست و پا) تقسیم می‌شود.

استخوانهای سر

استخوانهای سر عموماً از نوع استخوانهای پهن هستند اسکلت سر شامل دو بخش جمجمه و صورت است. استخوانهای جمجمه هشت عدد هستند و عبارت‌اند از: یک پیشانی در جلو، یک استخوان پس سری که در پشت و زیر جمجمه قرار دارد، این استخوان سوراخی بیضوی دارد که از آن راه مغز با نخاع مربوط می‌شود. دو استخوان آهیانه در دو طرف بالای جمجمه، دو استخوان گیجگاه در دو پهلوی جمجمه، یک استخوان پروانه ای که کف جمجمه را تشکیل می‌دهد. یک استخوان پرویزنی در پشت و بالای حفره‌های بینی. استخوانهای چهره ۱۴ قطعه هستند. ۱۳ قطعه چسبیده به جمجمه و بی‌حرکت هستند و یک قطعه آرواره پایینی متحرک است.استخوانهای زوج سر شامل 1-استخوان آهیانه 2-استخوان گیجگاهی استخوانهای فرد سر شامل 1-پروانه ای 2-پرویزنی 3-پس سری 4-استخوان پیشانی

استخوانهای تنه

بافت استخوان متراکم. بزرگنمایی : 4x
بافت استخوان متراکم. بزرگنمایی : 10x
بافت استخوان متراکم. بزرگنمایی : 40x
بافت استخوان اسفنجی. بزرگنمایی : 10x

ستون فقرات

ستون فقرات از ۲۹ قطعه استخوان ساخته شده‌است. به هر یک از قطعات ستون مهره ها یک مهره می‌گویند. مهره‌های پشت به قسمی روی هم قرار گرفته‌اند که جسم آنها روی هم و سوراخ آنها در امتداد یکدیگر و در نتیجه لوله درازی بوجود می‌آید محل استقرار نخاع شوکی است. میان جسم هر دو مهره یک تیغه غضروفی قرار گرفته‌است. مهره‌های ستون مهره‌ها را به پنج بخش تقسیم می‌کنند. مهره‌های گردن که تعداد آنها ۷ عدد است. مهرهای پشت که تعداد آنها ۱۲ عدد است و به دو زایده پهلویی و مهره پشت دو دنده متصل هستند. مهره‌های کمر که تعداد آن ۵ عدد است. استخوان یکپارچه خاجی واستخوان یکپارچه دنبالچه که از اتصال ۴ یا ۵ مهره جنینی بوجود آمده‌است. بیشتر آسیب هایی که مربوط به دیسک می شوند در فسمت استخوان های کمر صورت می گیرند.

قفسه سینه

دنده‌ها، دوازده جفت کمان استخوانی هستند که از عقب به زایده پهلویی مهره‌های پشت متصلند و از جلو به جز دو جفت آخر(از ده جفت دیگر سه جفت با هم و هفت جفت جدا) با واسطه غضروف به جناغ مربوطند. جناغ استخوانی پهن است شبیه خنجر که غضروف دنده‌ها به آن متصل می‌شوند. از ۱۲ جفت دنده و ستون مهره‌ها و جناغ فضای محدودی بوجود می‌آید که دیافراگم، آن را از پایین مسدود می‌کند. این فضا که شش و قلب را در خود جای می‌دهد، قفسه سینه نام دارد.

استخوانهای اندام های بالایی و پایینی

دست و پا هر یک به‌وسیله چند استخوان به تنه متصل می‌شوند. استخوانهای رابط دسته را به تنه، شانه و استخوانهای رابط پا را به تنه، نیم‌لگن می‌گویند.

استخوان شانه

شامل دو استخوان است : یکی ترقوه در جلو که از یک طرف به جناغ و از طرف دیگر به کتف مربوط است دیگری کتف در پشت شانه کتف استخوان پهن و نازکی است که شکل مثلث دارد سر استخوان بازو، در گودی استخوان کتف (گلنویید) فرو می‌رود و در آن می‌چرخد.

استخوان نیم‌لگن

استخوان منفردی است که از چسبیدن سه استخوان جنینی به نام استخوانهای تهیگاهی، شرمگاهی و نشیمنگاهی بوجود آمده‌است. از مجموع دو نیم‌لگن و استخوان خاجی فضایی بوجود می‌آید که به آن لگن خاصره می‌گویند.

استخوان دست

دست شامل این استخوانها می‌باشد : استخوان بازو که استخوانی است دراز و از بالا در حفره کتف مفصل می‌شود و از پایین با استخوانهای ساعد ارتباط دارد. استخوانهای ساعد شامل زند زبرین یا استخوان رادیوس و زند زیرین یا استخوان اولنا است. زند زیرین، زایده‌ای به نام آرنج دارد که با استخوان بازو مفصل می‌شود ولی زند زبرین از پایین به مچ مفصل می‌شود. مچ دست، هشت استخوان کوچک دارد که در دو ردیف قرار دارند. کف دست، پنج استخوان نسبتاً دراز دارد که از یک طرف با مچ مفصل می‌شود و از طرف دیگر با انگشتان. انگشتان دست که هر یک سه بند دارد، جز شست که دارای دو بند است.

استخوان پا

استخوان ران درازترین استخوان بدن است. سر برجسته آن در گودی نیم‌لگن فرو می‌رود و در آن می‌چرخد، سر دیگر آن دو برجستگی و یک شیار دارد. در مقابل شیار، استخوان کوچک پهنی به نام کشکک جای دارد. استخوانهای ساق، شامل درشت نی و نازک نی است. درشت نی از بالا با ران و از پایین با استخوانهای مچ پا مفصل می‌شود. استخوان درشت نی در انتهای خود به قوزک داخلی پا ختم می شود. نازک نی از بالا به درشت نی تکیه می‌کند و از پایین، قوزک خارجی را می‌سازد.

مچ پا ، ۷ استخوانچه دارد. کف پا، شامل پنج استخوان است. استخوانهای مچ به جز پاشنه و استخوانهای کف پا به صورت قوسی قرار گرفته‌اند و کاملاً به زمین تکیه نمی‌کنند. انگشتان پا هر یک شامل سه بند است. به جز شست که دو بند دارد. استخوانهای انگشتان پا کوچک‌تر از استخوانهای انگشتان دست هستند و تحرک مختصری دارند. بزرگ ترین استخوان کف پا استخوان پاشنه است.

رشد و نمو استخوان

همه استخوانها در دوره جنینی در ابتدا به صورت بافت پیوندی ظاهر می‌شوند اما تبدیل شدن آنها به استخوان به یک طریق صورت نمی‌گیرد. استخوانهای پهن از حالت پیوندی مستقیما به استخوان تبدیل می‌شوند. اما استخوانهای دراز ابتدا از حالت پیوندی به غضروف تبدیل شده و سپس غضروف استخوانی می‌شود.(البته خود غضروف تبدیل به استخوان نمیشود) لازم به ذکر است که وجود مواد معدنی همانند کلسیم برای سفت شدن استخوان ها بسیاز ضروری است . این مواد به تدریج در بافت استخوانی رسوب کرده و علاوه بر استحکام بخشیدن به آن ، در مواقع ضروری به عنوان یک منبع غنی در اخیار بدن قرار می گیرند .

منابع

  1. پرش به بالا آناتومی گری، استخوان شناسی، ترجمه فرهاد سمیعی، انتشارات شرکت سهامی چهر،1366، صفحه:1
  2. پرش به بالا آناتومی گری، استخوان شناسی، ترجمه فرهاد سمیعی، انتشارات شرکت سهامی چهر،1366، صفحه:14

جستارهای وابسته

  1. پرش به بالا آناتومی گری، استخوان شناسی، ترجمه فرهاد سمیعی، انتشارات شرکت سهامی چهر،1366، صفحه:1
  2. پرش به بالا آناتومی گری، استخوان شناسی، ترجمه فرهاد سمیعی، انتشارات شرکت سهامی چهر،1366، صفحه:14
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ استخوان‌بندی انسان موجود است.

سر گذشت زمین

زمین شناسان مدت ها تصور می کردند شرایط ناپایدار و سوزان زمین پس از تولدش در ۵/۴ میلیارد سال پیش، تنها با گذشت زمان و در حدود ۸/۳ میلیارد سال پیش متعادل و زیست پذیر شده است. 
زمین شناسان مدت ها تصور می کردند شرایط ناپایدار و سوزان زمین پس از تولدش در ۵/۴ میلیارد سال پیش، تنها با گذشت زمان و در حدود ۸/۳ میلیارد سال پیش متعادل و زیست پذیر شده است. حدود ۵/۴ میلیارد سال پیش، اقیانوس های ماگما سطح «زمین گداخته» را پوشانده بودند. زمین در معرض برخوردهای پیاپی اجرامی جوان قرار داشت که در هر برخورد سطح ناپایدار آن را متلاشی می کردند و همه چیز ذوب یا بخار می شد. با فرو رفتن آهن سنگین در اقیانوس های ماگما، هسته فلزی هم به تدریج تشکیل شد و در اعماق زمین فروپاشی عناصر رادیواکتیو، گرمایی شش برابر گرمای کنونی تولید می کردند. چنین حالت ناپایداری برای چند صد میلیون سال طول کشید. این شرایط جهنم بار باید آرام می شد تا سطح گداخته زمین به پوسته تبدیل شود، قاره ها شکل گیرند، اتمسفری متراکم و یکپارچه تشکیل شود و سرانجام اشکال نخستین حیات دوام بیاورند و تکامل یابند. اما سطح زمین با چه سرعتی سرد شد؟ اکثر دانشمندان چنین فرض کرده اند که این شرایط سوزان تا ۵۰۰ میلیون سال ادامه یافته است. دلیل اصلی این دیدگاه هم عدم وجود سنگ های دست نخورده ای است با عمر بیش از چهار میلیارد سال و همچنین وجود فسیل اشکال نخستین حیات که از جوان بودن آنها خبر می دهد. طی پنج سال گذشته زمین شناسان- از جمله گروه خودم از دانشگاه ویسکانسین و مدیسن _ کریستال هایی از کانی زیرکونیم با ساختار شیمیایی متفاوتی یافتند که تصور ما را نسبت به دوران آغازین زمین تغییر می دهد. خواص ویژه این کانی باعث می شود تا شرایط محیطی زمان پیدایش آن را درک کنیم. این کپسول های زمانی کوچک نشان می دهند که اقیانوس ها و شاید هم قاره ها حدود ۴۰۰ میلیون سال زودتر از آنچه تصور می شد، پدید آمده اند.


از قرن ۱۹ میلادی دانشمندان در پی یافتن سرعت سرد شدن زمین بوده اند اما هیچ کس انتظار یافتن شواهدی جامد را نداشت. چون دمای اقیانوس های ماگمایی ابتدایی بیش از ۱۰۰۰ درجه سانتی گراد بوده است. پیشنهادهای امیدوارکننده دیگر ناشی از محاسبات ترمودینامیک بود که نشان می داد پوسته زمین می تواند طی ۱۰ میلیون سال سخت شود و بدین صورت پوسته تازه سخت شده محیط بیرون را از درون سوزان جدا کند. در صورتی که دوره های آرامی بین برخوردهای شهاب سنگی وجود داشته باشد و پوسته پایدار بماند، و اگر اثر گلخانه ای گرمای چندانی را به دام نیندازد، دمای سطح زمین می تواند به سرعت به کمتر از دمای جوش آب برسد. علاوه بر این خورشید ابتدایی کم فروغ تر بوده و انرژی کمتری ایجاد می کرده است.


اما هنوز هم برای اکثر دانشمندان شواهد اندک زمین شناختی نشان دهنده شرایط فوق العاده سوزان طولانی مدت هستند. قدیمی ترین سنگ دست نخورده شناخته شده سنگی چهار میلیارد ساله است که در نواحی شمال غربی کانادا کشف شد. اما به دلیل اینکه در اعماق زمین تشکیل شده اطلاعات چندانی درباره سطح زمین به ما نمی دهد. اکثر پژوهشگران معتقدند شرایط جهنمی ابتدایی همه سنگ های جوان تر را نابود کرده است. قدیمی ترین سنگی هم که در زیر آب (و در شرایط نسبتاً خنک) پدید آمده عمری بیش از ۸/۳ میلیارد سال ندارد (مشابه قدیمی ترین نشانه های حیات در جنوب غربی گرینلند).


این ماجرا تا زمانی ادامه داشت که کریستال های زیرکونیم در دهه ۸۰ اطلاعات تازه ای فراهم کردند، قدیمی ترین ماده خاکی شناخته شده تا آن زمان که تا ۳/۴ میلیارد سال پیش قدمت داشت. این کانی ها در صخره ها و سنگ دامنه های ناحیه «جاک هیلز» (Jack Hills) و «ماوت نرریر» (Mount Narryer) دوام آورده بودند، اگرچه برخی دانشمندان درباره اطلاعات به دست آمده، به خاطر سنگ بستر این کانی ها تردید کردند. این کانی ها به قدری پردوام هستند که حتی با قرار گرفتن سنگ حاملشان در معرض هوازدگی و فرسایش به همان صورت باقی می مانند. بنابراین ممکن بود هزاران کیلومتر آن طرف تر تشکیل شده باشند و به کمک باد یا آب به آن منطقه حمل شده و پس از مدتی در آن سنگ ها دفن شوند. به همین خاطر به رغم هیجان اولیه همان دیدگاه قبلی باقی ماند تا زمانی که در سال ۱۹۹۹ با پیشرفت تکنولوژیکی امکان مطالعه درباره این کانی های باستانی به دست آمد.
صخره های «جاک هیلز» حدود سه میلیارد سال پیش نشست کرد ه اند. ما برای به دست آوردن یک بندانگشت زیرکونیم، مانند گشتن دنبال یک سوزن در انبار کاه، حدود چند صد کیلوگرم از سنگ ها را جمع آوری و بررسی کردیم. در می ۱۹۹۹ از «وایلد» یکی از پیشگامان این کار خواستم تا تاریخ گذاری این سنگ ها را به کمک تکنولوژی نوین انجام دهد و در نهایت شگفتی دیدیم که آنها ۴/۴ میلیارد سال قدمت دارند. نمونه هایی از ماه و مریخ هم چنین قدمتی داشتند و برخی شهاب سنگ ها حتی قدیمی تر هم بودند، اما هیچ چیزی قدیمی تر از آن در سیاره ما یافت نمی شد. تقریباً همه هم عقیده بودند که با تداوم شرایط جهنمی ابتدایی زمین این کانی ها از بین می رفتند. بنابراین تاریخ آغاز شرایط آرام زمین ۴۰۰ میلیون سال به عقب بازگشت، یعنی زمینی زیست پذیر در ۴/۴ میلیارد سال پیش.

دوران پالئوسونیک

پالئوزئیک از دو کلمه یونانی پالئوس (Palaios) به معنی قدیمی و زئون (Zoan) به معنی موجود زنده مشتق شده است. طول این دوران حدود 340 میلیون سال است. دوران پالئوزوئیک طولانی ترین دورانهای فانروزوئیک (حیات اشکار) می‌باشد. به علت اینکه موجودات زنده دوران پالئوزوئیک دارای ساختمان بدنی ساده تر از موجودات زنده دورانهای بعدی داشته‌اند به آن دوران دیرینه زیستی می‌گویند.

از نظر زیست چینه‌ای و گسترش و تنوع موجودات زنده ، اکثریت گروههای بی‌مهرگان در پالئوزوئیک پسین وجود داشته‌اند. مهره داران بجز پرندگان و پستانداران نیز در این ظهور کرده‌اند. دوران پالئوزوئیک را به شش دوره کامبرین ، اردیسین ، سیلورین ، دونین ، کربونیفر و پرمین تقسیم نموده‌اند.

کامبرین

نام کامبرین از کلمه کامبرین که نام لاتین شهر گال است مشتق گردیده است. دوره کامبرین به سه دسته اشکوب زیرین ، میانی و بالایی تقسیم می‌شود. سن کامبرین از 570 تا 510 میلیون سال قبل است. پیدایش آثار یخچالی در سنگهای رسوبی کامبرین چنین و نقاط دیگر نشان دهنده آب و هوای سرد این دوره می‌باشد.
از فسیلهای این دوره ، تریلوبیت‌ها و همچنین بازوپایان دارای اهمیت فوق‌العاده زیادی می‌باشند. تریلوبیت‌ها سخت پوستان دریایی هستند که در اوایل دوران پالئوزئیک ظهور و در اواخر همین دوران از بین رفته‌اند. استروماتولیت‌ها ، کنودونت‌ها ، استراکودها و دسته‌ای دو کفه‌ایها نیز در این دوره ظهور یافته ، ولی تنوع چندانی نداشتند.

اردویسین

نام اردویسین از نام قبیله اردویشیا که در شهر گال زندگی می‌کردند گرفته شده است. طول این دوره از 515 تا 438 میلیون سال قبل است. در پایان این دوره کامبرین عده‌ای از موجودات زنده از جمله تریلوبیت‌ها منقرض شدند. مرز بین تردویسین و کامبرین معمولا بر اساس نوعی از فسیلها به نام گراپتولیت‌ها و گونه‌های جدید کنودونت‌ها تعیین شده است. مرز بالایی این دوره با سیلورین نیز بر پایه فسیلهای گراپتولیت و کنودونت استوار است. گراپتولیت‌ها جانورانی هستند که اندامی شبیه به ستون فقرات دارند. این جانوران حد واسط مهره داران و بی‌مهرگان می‌باشند.
بررسیها نشان می‌دهد که آب و هوای این دوره از کامبرین گرمتر بوده است بطوری که رسوبات آهکی و دولومیتی بیشتری ته نشین شده است. در رسوبات اردویسین نفت نیز پیدا شده است. وجود نفت در این رسوبات نشان دهنده فراوانی و توسعه موجودات ریز شناور در آب دریاهای آن زمان می‌باشد. شواهد زیادی دال بر انقراض تعداد زیادی از موجودات زنده در پایان دوره اردیسین وجود دارد. علت این انقراض ، سرد شدن سریع ناگهانی آب و هوا در پایان این دوره می‌باشد.

سیلورین

نام سیلورین از قبیله سیلور که درجنوب غرب انگلستان سکونت داشتند گرفته شده است. سیلورین کوتاهترین دوره پالئوزوئیک است که سن آن را 28 میلیون سال (از 438 تا 410 میلیون سال قبل) تعیین کرده‌اند. حد زیرین این دوره با نوعی از فسیلهای گراپتولیت مشخص می‌شود. حد بالایی سیلورین نیز با زون گراپتولیتی که حرف قاعده دونین است مشخص می‌شود. در اوخر دوره سیلورین چین خوردگی کالدونین در سطح وسیعی از اروپای شمالی به وقوع پیوست و در نتیجه این چین خوردگی از وسعت دریاها کاسته شده و بر وسعت خشکیها افزوده گردید.
ریفهای مرجانی در حاشیه اغلب خشکیهای دوره سیلورین وجود دارند. این امر بیانگر این موضوع است که بیشتر خشکیها در محل فعلی خود قرار نداشته‌اند بلکه خشکیهایی که امروزه نزدیک به قطب جنوب و شمال قرار دارند و دوره سیلورین به استوا نزدیک بوده‌اند. پیدایش و تنوع نخستین گیاهان آوندی و ظهور ماهیهای حقیقی و همچنین گسترش ماهیهای زره‌دار در طی این دوره بوده است. نخستین جانوران خشکی هم در سیلورین دیده شده‌اند.

دونین

این دوره 408 تا 360 میلیون سال قبل طول کشیده است. رسوبات این دوره در دونشایر (Devonshire) انگلستان نامگذاری شده است. دوره دونین در بین دو دوره کوهنرایی کالدونین و هرسی نین قرار دارد. حد زیرین دونین شامل ماسه سنگ قرمز قدیمی (Old Redsandstone) است. با انقراض نوعی فیل ، گراپتولیتی مشخص می‌شود. این حد را با پیدایش سرپایان نیز مشخص می‌کنند.
پیشروی دریا در این دوره باعث افزایش مرجانها شده بود. این مرجانها در محیطی نسبتا آرام و دور از محیط باتلاق تجمع و تشکیل شده بودند. دوره دونین به دوره ماهیها مشهور است. ماهیهای این دوره فاقد دندان و آرواه بودند و اولین حشره در دونین ظاهر شد. گیاهان خشکی از جمله نهانزادان آوندی در دونین توسعه یافتند. گستزش رسوبات آهکی و تبخیر ی حاکی از آب و هوای گرم در این دوره است.

کربونیفر

در سال 1882 لایه‌های زغال‌دار انگلستان به نام کربونیفر نامگذاری شدند. طول عمر این دوره از 65 تا 260 میلیون سال قبل است. رسوبات مربوط به این دوره در آمریکا به نام دوره‌های می سی سی پین و پنسلوانین نامگذاری شده است. وجود لایه‌های زغال‌دار بیانگر آن است که آب و هوای این دوره گرم و مرطوب بوده است. در این دوره جنبشهای کوهزایی مهمی به وقوع پیوسته است و در نتیجه آن رشته کوههای هرسی نین تشکیل گردیده است. رشد و توسعه گیاهان در دوره کربونیفر به حداکثر رسید. فسیلهای گیاهان بازدانه و نهانزادان آوندی در رسوبات زغال سنگی کربونیفر مشاهده شده است.

پرمین

نام پرمین اولین بار به رسوبات دریایی به اواخر دوران پالئوزوئیک نام پرم (Perm) واقع در شرق روسیه اطلاق گردیده است. طول عمر این دوره 290 تا 250 میلیون سال قبل بوده است. در بعضی نقاط دنیا جلفای ارس (مرز ایران و روسیه) گذر بین پرمین و تریاس به خوبی مشخص نیست و مجموعه‌ای این رسوبات به پرموتریاس معروفند. بطور کلی دو نوع رخساره مهم در دوره پرمین می‌توان تشخیص داد که عبارتند از : رخساره دریایی و رخساره خشکی.
از مشخصات برجسته دوره پرمین وجود توسعه یخچالها در نقاط مختلف دنیا بوده است. همچنین در این دوره آثاری از خزندگان مشاهده شده است. در طی دوره پرمین توده‌های خشکی عمده زمین به هم پیوستند و ابرقاره پاگه‌آر ا بوجود آوردند. در پایان پرمین 75 در صد از خانواده‌های دوزیستان از بین رفته و بسیاری از انواع گیاهان منقرض شدند.

ویژگیهای پالئوژئوگرافی پالئوزوئیک

بطور کلی در پالئوزوئیک تدریجا به مساحت قاره‌ها در اطراف هسته‌های پرکامبرین اضافه شده است و پیدایش رشته کوههای حاصل از کوهزایی کالدونین و همچنین کوههای حاصل از کوهزایی هرسی نین از این نوع می‌باشد. از نظر تغییرات آب و هوایی ، گرچه تشخیص این تغییرات مشکل به نظر می‌رسد، ولی شواهد و آثاری از دوره‌های مختلف یخبندان در پالئوزوئیک بدست آمده است که حاکی از تغییرات و تحولات آب و هوای است. در واقع نشانه‌هایی از یخبندان در اردویسین بالایی و کربونیفر شناخته شده است.
تحقیقات نشان می‌دهد که یخبندان کربونیفر بالایی منحصرا در محیط و محدوده قاره گندوانا گسترش داشته است. این دوره یخچالی بین دو دوره با آب و هوای نسبتا گرم محدود بوده است. با اینکه آثار دوره‌های یخچالی در پالئوزوئیک مشاهده گردیده است ولی بطور کلی این دوران دارای آب و هوای گرم بوده است.

دوران مزوزییک

مززوئیک از دو کلمه Meso به معنی میانه و Zoa به معنی حیات ساخته شده است. دوران مزوزوئیک که دوران میانه زیستی نیز نامیده می‌شود 160 میلیون سال به طول انجامیده است. این دوران از سه دوره زمین شناسی تشکیل شده است که به ترتیب از قدیم به جدید عبارتند از : تریاس ، ژوراسیک ، کرتاسه.
در رسوبات دوان مزوزوئیک آثار بقایای موجودات حد واسط بین موجودات دوران پالئوزویک و دوران سنوزوئیک وجود دارد. در این دوران دو دسته مهم جانوری وجود دارد که عبارتند از خزندگان غول پیکر به نام دایناسورها و آمونیت‌ها. آب و هوای دوران مزوزوئیک نسبتا گرم و از نوع آب و هوای استوایی و یکنواخت تر از آب و هوای فعلی بوده است.
حد و مرز مزوزوئیک با دورانهای دیگر
حد زیرین

حد بین پالئوزوئیک و مزوزوئیک همیشه در همه جا به خوبی مشخص نیست. در بیشتر نواحی دوره تریاس ادامه دوره پرمین به شمار می‌رود و به همین سبب زمین شناسان اصطلاح پرمر - تریاس را برای این حد بکار می‌برند. از لحاظ کوهزایی این حد ارتباط کوهزایی هرسی نین با کوهزایی آلپی را مشخص می‌نماید. از لحاظ فسیل شناسی حد بین دوران پالئوزوئیک و مزوزوئیک با از بین رفتن تریلوبیت‌ها و برخی دیگر از جانوران مشخص می‌شود.
حد بالایی

از لحاظ بیواستراتیگرافی حد بین دورانهای مزوزوئیک و سنوزوئیک به خوبی قابل تشخیص است. زیرا تغییرات شدیدی در بین جانوران این دو دوران قابل مشاهده است و علت این تغییرات شدید مربوط به تغییرات آب و هوایی و گسترش سرمای عمومی می‌باشد. در این مرز برخی از موجودات پلانکتون از بین رفته و گونه‌های جدیدی از آنها بوجود آمدند و همچنین آمونیت‌ها و بلمنیت‌ها در اواخر مزوزوئیک از بین رفتند.
جغرافیای دیرینه دوران مزوزوئیک

در دوران مزوزوئیک دو قاره در سطح کره زمین وجود داشته است. یکی از این قاره‌ها لورازپا نام داشت و شامل آمریکای شمالی و خشکی اروپا - آسیا بوده است و در تمام این دوران دریاها روی آن پیشروی داشته‌اند. شواهد نشان دهنده جدا شدن خشکی اروپا - آسیا در اواخر کرتاسه است که این جدایش منجر به تشکیل اقیانوس اطلس گردیده است. خشکی دیگر گندوانا نام داشت که در قسمت میانی کره زمین قرار داشت. این خشکی از پرمو - تریاس شروع به تقسیم شدن نموده است.

دو کمربند کوهزایی در دوران مزوزوئیک اتفاق افتاده است. یکی در اطراف اقیانوس آرام و دیگری کمربند کوهزایی مزوژه. اقیانوس هند در دوره‌های تریاس و ژوراسیک و اقیانوس اطلس در دوره کرتاسه بوجود آمده‌اند. اقیانوس آرام نیز بطور مداوم وجود داشته است. در ژوراسیک دو حوضه رسوبی مهم در اروپا وجود داشته است که دو حوضه عبارتند از : حوضه جنوبی تندیس به نام Thethyan Relean و حوضه شمالی به نام Boureal Releam. ایران در دوره‌های تریاس ژوراسیک در قسمتهای مرکزی تتیس قرار داشت.
آب و هوای دوران مزوزوئیک

بطور کلی آب و هوای دوران مزوزوئیک نسبت به دوران پالئوزوزوئیک گرفته و یکنواخت تر بوده است. در رسوبات این دوره هیچگونه آثار یخچالی مشاهده نمی‌شود مطالعات ایزوتوپی نشان می‌دهد که آب دریاهای این دوران حدود 10 درجه گرمتر از دریاهای معتدله کنونی بوده است.

این آبهای گرم محیط مسلعدی را برای تشکیل رخساره‌های آهکی بیوشیمیایی با صدفهای فراوان نرم تنان و انواع جلبکها و آهک االیتی و ریفی بوجود آورده بود. در آغاز مزوزوئیک ، قطب شمال با مختصات 140 درجه عرض جغرافیایی در اقیانوس آرام قرار داشت. مهاجرت و جابجایی استوا به سمت جنوب در کرتاسه موجب پایین آمدن درجه حرارت در اروپا گردیده است. با سرد شدن هوا در خشکی لوازیا ، خشکی گندوانا گرمتر شده و باعث ایجاد رسوبات تبخیر ی در آفریقای شمالی شده است.
کوهزایی های دوران مزوزوئیک

مراحل کوهزایی های این دوران به نام کوهزایی آلپ مشهور است. این کوهزاییها از اوایل این دوران تا زمان حال ادامه داشته است و شامل :

*

سیمرین پیشین (Earlykimerian) در پایان تریاس
*

سیمرین یا کمبرین پسین (Latckimenian) در پایان ژوراسیک.
*

آترایشین یا استرین (Autrichian Or Austrian) بین کرتاسه زیرین تا کرتاسه میانی
*

لارامید که مربوط به اواخر کرتاسه پسین می‌باشد. 

دوره‌های مزوزوئیک
تریاس (Triassic)

نام تریاس برای اولین بار توسط آلبرتی (Alberti) در سال 1834 در ناحیه مرن آلمان بکار برده شد. چون رسوبات این دوره از سه قسمت کاملا مشخص تشکیل گردیده است نام آن را تریاس نهاده‌اند. در دوره تریاس آب و هوا بسیار گرم و مقدار بارندگی کم بوده است. اکسید شدن مواد آهنی ، ماسه سنگهای قرمز ، ترکهای گلی در رسوبات و همچنین وجود مواد تبخیر ی مانند گچ و نمک موید خشکی هوا هستند. در این دوره بیابانها توسعه پیدا کرده‌اند.

نوعی از آمونیت‌ها در دوره تریاس گسترش یافته و بسیار فراوان بودند. همچنین در این دوره خزندگان تنوع و گسترش زیاد داشته اند. جلبک ها از مهمتری گیاهان دریایی دوره تریاس می‌باشند. نهانزادان آوندی بخصوص سرخسها در این دوره فراوان بوده‌اند. البته لازم به ذکر است که دوره تریاس به دلیل داشتن آب و هوای خشک چندان برای رشد و توسعه گیاهان مناسب نبوده است. ظهور اولین حشره با دگرشیبی کامل و اولین پستاندار مربوط به این دوره می‌باشد.
دوره ژوراسیک (Jurassic)

نام ژورسیک از کوههای ژورا در آلپ گرفته شده است نهشته‌های دوره ژوراسیک در زمین شناسی تاریخی حائز اهمیت می‌باشد زیرا مطالعات باارزش چینه شناسی و بخصوص بیواستراتیگرافی در این دوره صورت گرفته است. اولین پرندگان در این دوره ظاهر شده‌اند. مهره داران گذشته مانند ماهیها ، دوزیستان و خزندگان و ژوراسیک در فراوان بوده‌اند. همچنین نخستین قورباغه شبیه به انواع امروزی در این دوره ظهور کرده است. گسترش دانیاسورها در این زمان زیاد بوده است. روپای این جانوران در رسوبات ژوراسیک کرمان دیده شده است.

از لحاظ جغرافیایی ژوراسیک تفاوت چندانی با دوره تریاس ندارد در این دوره نیز خشکی گندوانا شامل آمریکای جنوبی و آفریقا بوده است. پیشروی دریا در اروپای توسعه داشته است بطور که ژوراسیک پسین باعث جدا شدن نقاطی از خشکی لوازیا شده بود. وجود خزندگان و گیاهان در این دوره نشان دهنده آب و هوای معتدل می‌باشد.
دوره کرتاسه (Creta Ceous)

نام کرتاسه اولین بار به رسوبات گل سفیری در جنوب انگلستان اطلاق گردیده است. کرتاسه با 70 مییلیون سال طول طولانی تر سیستم دوان مزوزوئیک به شمار می‌رود. آب و هوای دوره کرتاسه گرم و ملایم بوده است. گیاهان نهاندانه در کرتاسه ظاهر و توسعه یافته‌اند. بنابراین تمام گروههای گیاهی از این دوره به بعد وجود داشته‌اند مهمترین گروههای جانوری بی‌مهره در این دوره آمونیت‌ها و بلمنیت‌ها می‌باشند.

علاوه بر مهره داران دوره‌های قبلی در اواخر این دوره پستانداران کوچکی بوجود می‌آیند در آخر کرتاسه دایناسورها و همچنین برخی از بی‌مهره‌ها مثل آمونیت از بین می‌روند و منقرض می‌شوند. در کرتاسه پیشین آمریکای جنوبی از آفریقا جدا گردیده بود. در حالیکه بقیه قاره‌ها در طول دوره‌های تریاس و ژوراسیک جدا گردیده بودند.
دلایل انقراض دایناسورها

دانشمندان دلایل و فرضیه‌های مختلفی را برای انقراض دایناسورها بیان می‌کنند که از جمله این فرضیه‌ها ، برخورد شهابسنگها با زمین می‌باشد. بر طبق این فرضیه حدود 65 میلیون سال قبل یک شهاب سنگها با قطر 5 مایل و با سرعت معادل 150000 مایل در ساعت با کره زمین برخورد کرده است قدرت انفجار این برخورد معادل صد میلیون مگا تن TNT بر آورده شده است.
در اثر برخورد خرده‌های سیاره یا شهاب سنگها و میلیونها تن خاک و صخره‌های زمین به صورت گرد و غبار در آمده و در نتیجه ابری عظیم از پودر اجرام آسمانی و گرد و غبار در سراسر کره زمین بوجود آمد. این ابر عظیم مانع از رسیدن نور خورشید به سطح کره زمین گردید و باعث کاهش دمای هوا در سطح زمین شد. همچنین عدم نفوذ نور خورشید باعث تاریک شدن زمین نیز شد. با سرد شدن و برودت هوا و تاریکی در طی سالها ، بسیاری از جانوران و گیاهان روی سطح زمین از همه دایناسورها از بین رفته‌اند و فقط گیاهان و جانورانی که در قعر و گودالهای زیر زمینی زیست می‌نموده‌اند توانستند زنده بمانند.

ميزان Co2 در پركامبرين

اين مسئله كه اثر گلخانه ای تغييرات آب و هوائی را هدايت مي‌كند مورد سؤال است، اما اين حقيقت وجود دارد كه Co2، متان و بخار آب همگي در نگه داشتن گرماي خورشيد در سيستم زمين نقش دارند. اگر آنها در اتمسفر حضور نداشتند، زمين در حدود 33 درجه سردتر مي‌شود و با يخ پوشيده مي‌شد. مدل‌سازي تئوري چگونگي فعاليت ستاره‌ها پيشنهاد مي‌كند كه خورشيد با گذشت زمان انرژي كمتري به زمين گسيل مي‌دارد. تنها حفظ گازي گرما مي‌تواند مانع تبديل زمين به يك سياره منجمد نابارور شود. با اين وجود دوره‌هاي سرد شدن در 4 بار طي فانروزوئيك مقدار زيادي آب در يخ سطحي نگه داشته‌اند، دوراني تحت عنوان «گلوله برف» در نئوپروتروزوئيك كه اولين يخبندان در حدود Ma2200 پيش شناخته شده است. اولين آنها مطابق با اولين شواهد اكسيژن آزاد اتمسفر مي‌باشد و احتمالا بوسيله آن ايجاد شده است. متان يك گاز «greenhouse» قويتر از آب يادي اكسيد كربن است و از طريق نابودي غير هوازي به فراواني توليد مي‌شود.و اكسيد كننده قوي مي‌باشد. در زمان بعدي، آن در اتمسفر موقتي مي‌شود مگر اينكه به طور پيوسته، به طور مثال بوسيله ناپايدار شدن هيدرات گازي در رسوبات كف دريا، آزاد شود. گرم شدن بوسيله Co2 بدون شك كل يخ‌زدن را در تنگنا قرار مي‌دهد. مشكل مشخص ساختن اين موضوع است كه هوا چگونه بوده است چون بيشتر برآوردها بر اساس مطالعه پالئوسولها مي‌باشد كه نتايج عجيب و غير صحيح براي اوايل پالئوزوئيك مي‌دهد (شاويو و ويزر، 2003 را ببينيد).


دقت ميكروپروب – يوني پيشرفته اكنون براي اندازه‌گيري ايزوتوپ كربن فسيلهاي منفرد مناسب است (قطري در حدود 200 ميكرومتر). رسوبات شمال چين، تقريبا Ma1400 سن، داراي آكريتاركهاي كم تجزيه شده هستند و داده‌هاي ايزوتوپ كربن آنها برآورد خوبي از ميزان Co2 اتمسفر مي‌دهد كه از روشهاي ديگر مستقل هستند.
Kauffman**** A.J.& Xiao****s.****2003**** High Co2 Leveis in the proterozoic atmosphere estimated fromanalyses of individual microfossils-Nature**** V.425****P.279-282) برآوردها نشان مي‌دهد كه ميزان Co2 بين 10 تا 200 برابر بيشتر از امروز بوده است، كه براي نگه داشتن زمين در بالاي محدوده دماهاي يخچالي در زماني كه روشنايي خورشيد در حدود %88 امروز بوده كافي است. آكريتاركها در تمام نئوپروتروزوئيك حاضر بوده‌اند و امكان امتحان دوران بحراني شرايط گلوله برفي با استفاده از اين روش وجود دارد.

فراتر از زمین

وقتی همه ی شناخت ما از  جهان اطرافمون چند تا کشور و چند وجب خاک باشه چه جوری می تونیم جهان بینی درستی داشته باشیم؟ وقتی افق دیدمون تا جو  زمین باشه ، همین قدر کوچک و ناپایدار ، جهان بینی مون هم همین قدر کوچک و ناپایدار خواهد بود... نمی گم هر جهان بینی که بر پایه ی آسمان شکل گرفته حقیقته یا همه ی مسائلی که روی کره خاکی وجود داره اهمیتی نداره ... نه حرف من این نیست...حرف من اینه که باید افق دیدمون رو ارتقا بدیم...باید واقعیت های اطرافمون رو ببینیم ..آیا میشه بدون درک اینکه ما داریم کجا زندگی می کنیم به شناخت درستی از بشر و آینده ی بشر رسید؟!

 

کجا زندگی می کنیم؟  روی زمین... این رو هر بچه دبستانی می دونه ...  اما آگاهی ما از شکل و وضعیت اکنون زمین چقدره؟! خیلی از ما ها هنوز غرق در تفکرات بطلمیوسی هستیم.. .به تصور خیلی از ماها  زمین یک سطحه ناهمواره  و اسمان همین چیزیه که ما میبینیم ونه فراتر از این ...یه چادر که کمی بلاتر از زمین پهن شده و میشه  انتهاش رو در سر دیگه ی زمین جستجو کرد....یادمه دوستی به من گفت من نمی تونم تصور کنم که زمین گرده!! اگه گرده پس چرا ما عمودی ایستادیم؟!!!

بیایید نگرشمون رو حتی شده برای لحظه ایی به درک آسمان و زیبایی های اون سوق بدیم.... بیاید بامن همسفر شید....

 اگر در نیمکره ی شمالی زمین باشید و در فصل تابستان ، باید راه کهکشان رو در هر جایی که هستید ببینید ...راه کهکشان جزئی از کهکشان راه شیریه که برای ما ساکنان زمین  قابل رو یته در حقیقت مرکز کهکشان راه شیری...این تصویری از کهکشان راه شیری که از زمین قابل رویته....

 

بگذارید از زمین فراتر بریم .. از اینجا باید تصور کنید...همه چیز برپایه ی قدرت شما در شبیه سازی و تصور شما نسبت به کیهانه...

از سطح زمین که بالاتر میریم  کم کم جو رقیق میشه و ما به خلا میرسیم... از اینجا فضا آغاز میشه ...ما دیگه در دامان پرمهر مادرمون زمین نیستیم...تنها اثری که از زمین وجود داره نیروی جاذبه است....و شاید اولین چیزی که نظرمون رو به خودش جلب کنه تاریکی مطلق زمینه کهکشانه.. اگر به پشت سر نظری بندازیم _که گمان نمی کنم کسی بتونه چنین کاری رو نکنه_ از زمین جز تکه های سفید ابر و لکه های قهوه ایی تیره کوه ها و آب اقیانوس ها که پرتو خورشید بهش میتابه چیز دیگه ایی نخواهید دید....

 اگه فراتر از ماه بریم( فراتر از سیصد هزار کیلومتری زمین)...زمین در گستره ی دیدمون کوچکتر و کوچکتر میشه تا به نقطه ی آبی تبدیل میشه....اگر خوش شانس باشیم در این سفر تخیلی فضایی به سمت خارج منظومه ی شمسی به ترتیب  از کنار مریخ سرخ ، کمربند شخانه ای یا همان سیارک ها ، مشتری غول پیکر  و قمرهاش، زحلی که حلقه های بی نظیری داره ، اورانوس به پهلو خوابیده ،نپتون غولپیکر آبی و پلوتون کوچک عجیب خواهیم گذشت...

در حین این گذشتن به ستاره ی حیات بخش زمین و منظومه نگاهی خواهیم کرد که هرچه پیش میریم کوچکترو کوچکتر میشه.... به کمربند کوئی پر که منشا تشکیل ستاره های دنباله داره میرسیم ... یکی از سفینه های قدیمی به نام ویجر اکنون باید از چنین جایی گذشته باشه... با گذر از ابر اورت  ما از منظومه شمسی خارج شدیم اما هنوز در کهکشان راه شیری هستیم ... به فضای میان ستاره ایی گام نهادیم... زمینه ی سیاه مطلق کهکشان و ستاره های دور دست که سو سو می زنند و ستاره ی منظومه ی ما "خورشید" که حالا کوچکه اونقدر کوچک که سوسو زدنش رو به سختی میشه دید.... هرچه به بیرون کهکشان حرکت کنیم ستاره ها کم تراکم تر می شن و هرچه که به مرکز کهکشان نزدیک شیم تراکم ستاره ها زیاد تر میشه...جهت حرکتمون رو به سمت بیرون کهکشان ادامه میدیم از بازوی جبار و برساووش که بگذریم در فضای میان کهکشانی هستیم...

کمی از کهکشان دورتر میشم تا نمای زیباتری رو بتونیم از اون ببینیم... کهکشان مارپیچی ما  همراه با گروه محلی خودش در یک جای کاملا معمولی  قرار گرفته و با سرعت باورنکردنی و نامحسوس برای ما داره از مرکز جهان که انفجار بزرگ در اون روی داده دور میشه....اگر فاصله مناسبی از کهکشان خودمون داشته باشیم می تونیم ابر ماژلانی بزرگ و ابر ماژلانی کوچک که دو کهکشان اقماری برای راه شیری محسوب می شوند رو ببینیم. _این دو کهکشان از روی زمین تنها در نیمکره جنوبی قابل رویته_ این دو کهکشان خودشون زمانی کهکشان های مستقلی بوده اند اما حالا در جاذبه ی راه شیری به دام افتاده اند و به این ابر کهکشان (راه شیری) ستاره و ماده میدهند در حقیقت هردوی این کهکشان های کوچک دارند در کهکشان ما ادغام می شوند...

این یک عکس واقعی  از کهکشان اندرومدا نزدیک ترین کهکشان مستقل و تقریبا هم اندازه با کهکشان ماست...

از این گروه محلی جدا میشیم هرچه که به مرکز جهان نزدیک تر میشیم گویی که به ابتدای هستی نزدیک میشیم کهکشان ها از نظر ساختاری با کهکشان ما فرق میکنند ...( این چیزیه که ما از روی زمین میبینیم هیچ کس نمی دونه اونجا الان حقیقتا چه خبره؟ ..... چراکه وقتی با بزرگترین تلسکوپ هامون به اون نگاه میکینم انگار که داریم در زمان سفر می کینم و گذشته رو میبینیم...)و اگر به سوی دیگر در جهت انبساط جهان بریم شاهد گذر زمان و انهدام کهکشان ها خواهیم بود...سفرمون هنوز ادامه داره تا هر جا که تصور شما میتونه ادامه بده....

 

میلیارد ها میلیارد کهکشان کوچک و بزرگ در جهان وجود داره .... هر کهکشان بالغ بر میلیارد ها میلیارد ستاره است و جدیدترین یافته های علم اخترشناسی می گه که بیشتر ستاره ها تعدادی سیاره هم دارند... حالا حساب کنید ما توی چه دنیای عظیم و با شکوهی زندگی می کنیم...

به نظر شما میشه این دنیا رو نادیده گرفت؟ میشه فقط بر زمین و یافته های ما در روی زمین اکتفا کرد؟ میشه؟ آیا عقل سلیم این اجازه رو بهمون میده؟

اگر با این دید به جهان نگاه کنیم _شاید یه جور کل نگری_ چه جوری میتونیم نسبت به هم نوعانمون بی رحم باشیم و نخواهیم که اتحاد بشری شکل بگیره یا به اون بدبین باشیم...